|
سپیدار خبر |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
sسپیدار خبر: معاون وزیر ارتباطات خبر داد:
معاون وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات از افزایش 2 برابری ظرفیت شبکه اینترنت داخل کشور تا پایان سال جاری خبر داد.
به گزارش سپیدار خبر محمود خسروی در گفتگو با مهر، افزایش ظرفیت اینترنت داخل کشور را در راستای ایجاد زیرساختهای شبکه ملی اطلاعات عنوان کرد و اظهار داشت: تا پایان امسال ظرفیت شبکه IP داخل کشور و نیز شبکه انتقال زیرساخت ارتباطی کشور به دو برابر فعلی افزایش می یابد. وی با تاکید بر فراهم کردن زیرساختهای ارتباطی برای دسترسی مردم به شبکه داخل کشور افزود: پیش از آغاز سال جدید در شبکه انتقال نیز توسعه های مدنظر انجام می شود و ظرفیت این شبکه نیز به دو برابر ظرفیت فعلی افزایش پیدا خواهد کرد. مدیرعامل شرکت ارتباطات زیرساخت ظرفیت فعلی شبکه IP داخل کشور را 1.2 ترابیت بر ثانیه عنوان کرد و گفت: با اجرای این برنامه ظرفیت شبکه IP داخلی به 2.5 ترابیت بر ثانیه خواهد رسید و در همین ظرفیت شبکه انتقال داخلی – ترنسمیشن – نیز از 10 گیگابیت بر ثانیه به 100 گیگابیت می رسد. معاون وزیر ارتباطات با اشاره به تامین تجهیزات برای اجرای این طرح، گفت: این پروژه با هدف ایجاد زیرساختهای شبکه ملی اطلاعات و تحقق اهداف برنامه پنجم در دستور کار است که هم اکنون تجهیزات لازم در حال حمل به ایستگاهها است. خسروی در مورد آخرین وضعیت پروژه های زیرساختی تدبیر و امید نیز گفت: برای این دو پروژه در حال برگزاری مناقصه هستیم. وی با بیان اینکه مناقصههای تدبیر و امید برای توسعه ظرفیت شبکه انتقال و IP کشور صورت می گیرد ادامه داد: با اجرای این پروژهها ظرفیت پهنای باند اینترنت داخل کشور تا پایان سال 94 به حدود 10 برابر ظرفیت فعلی می رسد. در این راستا ابتدا مناقصه برای پروژه تدبیر در حوزه شبکه انتقال در حال انجام است و پس از آن برای شبکه IP ، مناقصه امید را با هدف سپردن پروژه به پیمانکار اجرایی خواهیم کرد. مدیرعامل شرکت ارتباطات زیرساخت از اظهارتمایل وندورهای اروپایی برای حضور در این پروژه خبر داد و تاکید کرد: این شرکتها به دنبال اخذ مجوز برای شرکت در این مناقصه هستند؛ پاکات مناقصه تدبیر نیز تا یک ماه آینده بازگشایی می شود و پس از آن پروژه وارد مرحله اجرایی خواهد شد که با اجرای این دو پروژه ظرفیت پهنای باند اینترنت داخل کشور تا پایان سال 94 حدود 10 برابر میشود ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ جمعه 05 دی 1393 توسط m-r-r
حضرت آیتالله خامنهای در طول یک سال گذشته ضمن قدردانی از زحمات و تلاشهای مذاکرهکنندگان جمهوری اسلامی ایران، در سخنرانیهای گوناگون به تشریح دلایل حمایت از تداوم مذاکرات هستهای پرداختهاند. پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR در آستانهی دور جدید مذاکرات هستهای ایران و گروه ۱+۵ در نیویورک، گزیدهای از بیانات رهبر انقلاب دربارهی این حمایتها را گردآوری و منتشر میکند.
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ جمعه 05 دی 1393 توسط m-r-r
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 04 دی 1393 توسط m-r-r
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 04 دی 1393 توسط m-r-r
سپیدار خبر: «چاپ هزار جلد کتاب از آثار فقهی و سیاسی مرتبط با حضرت امام خمینی» با تیراژ هزار جلد یک میلیارد و چهارصد میلیون تومان در نظر گرفته شده و تاکید شده هر جلد یک میلیون و چهارصد هزار تومان میشود و در ادامه «اهدای کتاب جهت پژوهشگران، اندیشمندان، مرکز فرهنگی و هنری» با تیراژ هزار جلد، یک میلیارد و هفتصد میلیون تومان در نظر گرفته شده که هر جلد یک میلیون و هفتصد هزار تومان تمام میشود.
![]() به گزارش سپیدار خبر، لایحه بودجه سال 94 برای بررسی و تصویب به مجلس تقدیم شد که مرور این بودجه شفاف در حوزههای مختلف، با ارقام و کارکردهای مشخصی برای هر رقم و ردیف بودجه همراه است؛ رقمهایی که وقتی کنار هم قرار میگیرند، مجموعه بودجه این نهادها را با عدد قابل توجه همراه میسازند. موسسه تنظیمونشر آثار امامخمینی، یکی از همین مجموعهها با بودجهای 52 میلیارد تومانی است.
با ارائه لایحه بودجه 94 به مجلس و انتشار پیشنویس ارائه شده به مجلس که پس از بررسیها میبایست در صحن علنی مجلس شورای اسلامی به تصویب برسد، بررسی ردیفهای بودجه این لایحه مورد توجه قرار گرفته است؛ ردیفهایی که در سالیان متمادی در قانون بودجه بودهاند اما معمولاً کماهمیت تلقی و مورد توجه واقع نشدهاند اما واقعیت آن است که تجمیع همین ردیف بودجههای ظاهراً کماهمیت، عددی بزرگ را شکل میدهد. موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی یکی از مجموعههایی است که رقمهای بودجه قابل توجهی را در اختیار دارد و با بودجهای بیش از 53 میلیارد تومان، رقمهای قابل توجهی را در قالب ردیفهای مشخصی به خود اختصاص داده که بعید است با کاهش چندانی در رقم نهایی مواجه شود. این بودجه در دو بخش کلی تفکیک شده که رقم 47 میلیارد و 400 میلیون تومان مستقیماً برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی لحاظ شده و بیش از 5 میلیارد تومان نیز برای پژوهشکده امام خمینی (ره) در نظر گرفته شده که زیرمجموعه موسسه تنظیم و نشر فعالیت دارد و البته محل هزینه کرد این ارقام مشخص شده است. اصلیترین ردیف بودجه در بودجه موسسه تنظیم و نشر امام، رقمی معادل 20 میلیارد تومان است که تحت عنوان «برنامه احداث، تامین، نگهداری و اداره اماکن و فضاهای فرهنگی» در نظر گرفته شده و در کنار این رقم، بیش از 10 میلیارد تومان برای «برنامه برنامه ریزی و ساماندهی اجرای مراسم ملی و مذهبی در کشور» در این ردیف بودجه لحاظ شده و همچنین ردیفی تحت عنوان «برنامه حمایت و هدایت فعالیتهای فرهنگی - دینی» با رقمی 10 میلیاردی و ردیفی تحت عنوان «برنامه ساختمانها و تجهیزات» با رقمی 2.4 میلیارد تومانی و البته ردیف چهار میلیاردی برای «برنامه توسعه نشر و ترویج کتابخوانی» در نظر گرفته شده که با افزودن به بودجه 5.4 میلیاردی پژوهشکده امام خمینی، رقم کل بودجه موسسه شکل گرفته است. برای مشاهده جدول در اندازه بزرگ روی عکس کلیک کنید
بودجههایی که در قالب شماره برنامه 30239 با موضوعیت «برنامه توسعه نشر و ترویج کتابخوانی» با رقم 4 میلیارد تومان و شماره برنامه 30260 با موضوعیت «برنامه حمایت و هدایت فعالیتهای فرهنگی - دینی» با رقم 10 میلیارد و 90 میلیون تومان در نظر گرفته شده، هرچند برخی از ردیفهای مندرج در شماره برنامه 30244 با موضوعیت «برنامه برنامه ریزی و ساماندهی اجرای مراسم ملی و مذهبی در کشور» نیز قابل توجه است.یکی از ردیفهای محل نقد در این بودجه، در نظر گرفتن 400 میلیون تومان برای «شب شعر جشن میلاد مسابقات نقاشی شعر و خاطره» است. در موردی دیگر در قالب «برنامه توسعه نشر و ترویج کتابخوانی»، «چاپ هزار جلد کتاب از آثار فقهی و سیاسی مرتبط با حضرت امام خمینی» با تیراژ هزار جلد، یک میلیارد و چهارصد میلیون تومان در نظر گرفته شده و تاکید شده هر جلد یک میلیون و چهارصد هزار تومان میشود و در ادامه «اهدای کتاب جهت پژوهشگران، اندیشمندان، مرکز فرهنگی و هنری» با تیراژ هزار جلد، یک میلیارد و هفتصد میلیون تومان در نظر گرفته شده و باز هم با احتساب 1000 جلد نوشته شده در بودجه، هر جلد یک میلیون و هفتصد هزار تومان لحاظ شده و البته در همین راستا، تهیه و تدوین ماهنامه، فصلنامه، هفتهنامه و گاهنامه 900 میلیون تومان در نظر گرفته شده است. «برنامه حمایت و هدایت فعالیتهای فرهنگی - دینی» با بودجه 10 میلیارد و 90 میلیون تومانی است؛ جایی که برای «حمایت از سایت پرتال امام خمینی»، رقمی 2 میلیارد و 900 میلیون تومانی در نظر گرفته شده که با توجه به تولید محتوای اندک این پرتال، جالب توجه است. هرچند اگر در این ردیف 2 سایت نوشته شده که شاید بودجه سایت «جماران» در نظر گرفته شده باشد که در این صورت اگر به صراحت هر دو سایت مطرح میشد، به لحاظ بودجه نویسی بهتر بود. در همین ردیف بودجه، «انجام امور فرهنگی و تبلیغی در خصوص امام خمینی (ره) شامل پوستر» با رقم 400 میلیون تومان لحاظ شده که اگر همه پوسترها را با ابعاد 100 در 70 سانتیمتر و چهاررنگ در نظر گرفت و قیمت هر پوستر را -آن هم در این تیراژ بالا- 400 تومان محاسبه کرد، یک میلیون نسخه پوستر چاپ خواهد شد. *تابناک ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 04 دی 1393 توسط m-r-r
سپیدار خبر: گزارش ویژه؛
خامفروشی منابع زیرزمینی و به تعبیر رهبر انقلاب اخلاق "بچه پولداری ملی" و اداره کشور به شکل "بچهپولداری" سرنوشت کشور را به دست سیاستمداران کلان دنیای نفت میسپارد. اما "بچه پولداری ملی" چیست و چه آفتهایی برای کشور دارد؟ با گزارش ویژه مشرق درباره این پدیده مخرب ملی همراه باشید.
گروه گزارش ویژه سپیدار خبر- از مشرق. چندی پیش بود که رهبر معظم انقلاب سخن از یک ویژگی تأسفبار در زندگی ما ایرانیان به میان آورد و توجه رسانهها به آن جلب شد: بچهپولداری ملی.
همه میدانیم که بچهپولدار به جوانی اطلاق میشود که صبح و شب در حال مصرفکردن سرمایهای است که پدر مهربانش در جیبش میگذارد! بچهپولدار یعنی بچه یک پدر پولدار که با سرمایه پدرش خوش میگذراند! برگردیم به سخنان رهبری. ایشان در دیدار نخبگان جوان دانشگاهها و برگزیدگان المپیادها با تأکید بر اینکه اتکا به درآمدهای نفتی یعنی سپردن سرنوشت اقتصاد کشور بدست سیاستگذاران جهانی، گفتند: باید یک زنجیره کامل و شبکه عظیم تولید علم ایجاد شود. این اولین بار نیست که ایشان و بسیاری دیگر از دلسوزان مملکت بر معایب نظام اقتصادی کشور ما صحه میگذارند و جالبتر اینکه بسیاری از مسئولین نیز که بار اصلی در تحقق واقعی این سیاست، منوط به تلاش آنها است، فقط حرف میزنند. در گزارش حاضر قصد داریم ابعاد این ویژگی را بشکافیم و در مورد راههای خروج از آن با توجه به ظرفیتهای داخلی به بحث بنشینیم تا شاید تلنگری باشد و به سهم خود وارد میدان عمل شویم. ![]() اقتصاد ما به نفت، معتاد است
مگر بچهپولدارها چه اخلاقی دارند؟ ما اصلاً مخالف پولداربودن نیستیم. اصلاً نوش جانشان اگر حلال است ولی پولداربودن با بچهپولداربودن فرق میکند. حتی یک بچهپولدار یعنی جوانی که همه پول تویجیبش را پدرش میدهد نیز ممکن است آدم خوبی باشد و این پول بادآورده را به خوبی بکار گیرد. اما بحث ما در اینجا روی این افراد نیست. ما میخواهیم دقیقاً بر آفات بچهپولداری تمرکز کنیم (گر چه شاید همه این آفات با هم در همه بچهپولدارها جمع نشده باشد) تا در قسمتهای بعد ببینیم آیا این آفات در نظام اقتصادی و ساختار اجتماعی ما رخنه کرده یا نه.
1- اسراف: بچه پولدارها چون برای سرمایهای که دارند زحمت نکشیدهاند، قدر آن را نمیدانند برای همین باکشان نیست که پولشان هدر برود یا بخشی از آن گم بشود. 2- عدم آیندهنگری: بچهپولدارها فقط به فکر پول تو جیبی امروز خود هستند، فردا خدا بزرگ است! اصلاً وقتی پدرش هم بعد از 120 سال فوت کند، خُب خانه پدریاش را میفروشد و میگذارد توی جیبش! 3- وابستگی به دیگران: این افراد بیشتر میخرند تا بسازند. اصلاً بیشتر میخورند تا اینکه نانخور داشته باشند. بچهپولدارها عادت ندارند خیلی به خود زحمت بدهند چون میدانند هر چیزی را به هر قیمتی باشد میتوانند بخرند! برای جاروکردن کف یک اتاق هم که باشد صبر میکنند تا خدمتکارشان سر ساعت همیشگی برسد. اصلاً شاید جای وسایل خود را هم بلد نباشند و از همان خدمتکار بپرسند. این هم خودش لذتی دارد! 4- تنبلی: وقتی همه زندگی یک فرد توسط کس دیگری تأمین شود، دیگر چه احتیاجی به کار و تلاش است؟! وقتی میتوان امروز را با خرجکردن یک میلیون تومان خوش گذراند و فردا هم پدر مهربانش به دادش میرسد، چه انگیزهای دارد برای اینکه از صبح تا شب بدود دنبال یک لقمه نان؟ ![]() 6- بهرهوری پایین و بیدقتی در هزینه: وقتی قرار نیست فردا با سودی که از کار امروز به دست میآید اداره شود، بنابر این «آنچه دلم میخواهد» مهمترین اصل در هزینهکردنِ آن سرمایه زبانبسته میشود. در واقع همه چیز «مصرف» میشود نه «سرمایهگذاری». 7- عدم بکارگیری ابتکار: ابتکار وقتی بروز میکند که یا راههای موجود به بنبست برسد یا اینکه در رقابت با کس دیگری مجبور شوی راه جدیدی را ابداع کنی. الحمدلله هر دو مورد برای بچهپولدارها منتفی است! بنابراین عموم بچهپولدارها تقریباً به یک نوع زندگی میکنند: خانه بزرگ + ماشین آخرین مدل + رستوران بالای شهر + ویلای مجلل + سفر تفریحی به اقصا نقاط دنیا! 8- بیتجربگی و آزمون و خطا: بچهپولدارها همه چیز را تجربه کردهاند اما بیتجربهاند. مثل کسی که به همه جای شهر سر زده باشد اما با آژانس. چنین فردی خودش هیچ راهی را بلد نیست و تنها توانایی بینظیرش نشاندادن برج میلاد با انگشت است! بچهپولدارها چون هیچکاری را بلد نیستند و برای ساختن هیچ چیزی تلاش نکردهاند، دائماً آزمون و خطا میکنند. جالب این است که به این روش خود افتخار هم میکنند: آدم باید همه چیزو تو این دنیا یه دفعه امتحان کنه! 9- پز عالی ولی توخالی: آخرین ویژگی بچهپولدارها، پز عالی ولی توخالی است یعنی زندگی آنها را که نگاه میکنی فکر میکنی به قول معروف، کارشان درست است ولی وقتی از نزدیک با آنها زندگی میکند، میبینی هر چه پوشیدهاند و سوارند و میخورند و ... همه وارداتی است! همه چیز دارند ولی از خودشان هیچ چیز ندارند. خودشان در ساختن این زندگی هیچ نقشی جز استفاده از دستگاه کارتخوان نداشتهاند! یعنی اگر او را برداری و جایش کس دیگری را بنشانی، هیچ اتفاقی نمیافتد. ![]() بچهپولدارها به سبک زندگی خود افتخار میکنند!
البته زندگی بچهپولدارها خوبیهایی هم دارد. اگر واقعاً یک بچهپولدار، قدر مزیت خود نسبت به جوانان دیگر را بداند، از سرمایهای که پدرش در اختیار وی گذاشته حسن استفاده کرده و با سرمایهگذاری مناسب آن در کنار تلاش و ابتکار شخصی، رشد بیشتری نسبت به جوانانی خواهد یافت که تنها بر تلاش شخصی اتکا دارند. این رویکرد، دقیقاً همان چیزی است که کشور ما بدان نیاز دارد و بدان خواهیم پرداخت. نقش نفت در اقتصاد و سیاست ایران: مثبت یا منفی؟ توجیبی بادآورده بچهپولدارها، در ابعاد ملی میشود همین نفتی که زیر پای ما خوابیده است. از این رو بد نیست به نقش نفت در ایران و تاریخچه مختصر اثرات آن بپردازیم. اقتصاد ایران پیش از اکتشاف نفت شامل سه بخش اصلی، یک بخش فرعی و یک بخش تازهتأسیس بود. آن سه بخش اصلی عبارت بود از: کشاورزی (عمدتاً توسط روستائیان)، دامداری (عمدتاً توسط عشایر)، صنعتگری (پیشهوران شهری مثل آهنگر و بنا به علاوه کارگاههای ابریشمبافی و قالیبافی و ...) و آن بخش فرعی عبارت بود از گمرک جاده ابریشم و عبور کاروانها از مرزهای ایران. دولت هم از هر چهار بخش مالیات میگرفت و امورات دولتمردان را میگذراند. بخش تازهتأسیس نیز سرمایهگذاری خارجی در برخی صنایع مثل شیلات و نساجی بود یعنی کارگاهها و کارخانههایی که روس و انگلیس در ایران تأسیس کرده بودند و به استخدام کارگران به عنوان یک قشر جدید میپرداخت. تعامل دولت با این بخش بر اساس امتیازنامهها و قراردادهای فیمابین بود. ![]() محصولات کشاورزی که قدیمیترین منبع درآمد کشور است بخشی عمده از صادرات غیرنفتی را تشکیل میدهد
نفت دقیقاً در همین بخش آخر وارد شد یعنی شرکت نفت و پالایشگاههای مرتبط با آن بر مبنای سرمایهگذاری خارجی تأسیس شد و با رؤسا و مهندسان خارجی و کارگران ایرانی به فعالیت میپرداخت. اگر چه ایران به عنوان راه دستیابی روسیه به آبهای گرم و حصار مستحکم هند از نظر انگلیسیها در نظر گرفته میشد، اما اکتشاف نفت، نقش مؤثری در انگیزه انگلیس و روسیه برای چنگاندازیهای بعدیِ بر ایران داشت. به تدریج این بخش تازهتأسیس آنچنان فربه شد که عایداتش از چهاربخش پیشین بیشتر شد و دولت را به شدت به خود وابسته کرد. دولتمردان نیز که گویا از یک گنج بیپایان باخبر شده بودند، قرارادها را یکی پس از دیگری واگذار کردند؛ گر چه بسیاری از آنها به دلیل عدم وجود نفت در مناطقی از ایران، بینتیجه میماند. البته باید از اثرات مثبت نفت در حفظ کشور از فروپاشی اقتصادی نیز سخن گفت. از اواخر دوره صفویه تا انتهای قاجاریه، سیر ورشکستگی اقتصادی در هر سه بخش اصلی و بخش فرعی گمرک، تقریباً به صورت مستمر تداوم داشته است (که در دورههایی ناشی از ناامنی داخلی و در دورههایی ناشی از ورود کالاها و محصولات ارزان خارجی با سوءاستفاده از امتیازنامهها بود) در حالی که این دوره دقیقاً همزمان با رشد اقتصادی کشورهای اروپایی بود. این وضعیت منجر به گسترش مهاجرت از کشور برای دستیافتن به زندگی بهتر شد. فروش نفت تا حدودی در این شرایط توانست ایران را از فروپاشی اقتصاد نجات دهد گر چه عواید زیادی نیز برای کشورهای اروپایی داشت. در دوره محمدرضا پهلوی نیز باید از دو نقش مهم نفت سخن بگوییم: اولاً کاهش قیمت نفت در آستانه انقلاب اسلامی منجر به تعطیلی بسیاری از پروژههای ملی و تخلف دولت از وعدههای بسیاری بود که با توجه به افزایش ناگهانی قیمت نفت پس از تشکیل اوپک به مردم داده بود. این مسأله بر نارضایتی مردم از رژیم پهلوی افزود و یکی از پایههای اعتراضها و تظاهرات در سال 56 و 57 شد. ثانیاً اعتصاب شرکت نفت به دستور امام خمینی (ره) شریان حیاتی طاغوت را قطع کرد و در فروپاشی رژیم پهلوی و فرار آنان از کشور مؤثر بود. پس از انقلاب اگر چه فعالیت شرکتهای خارجی در بخش نفت تداوم یافت اما قراردادهای جدیدی بر مبنای ملیکردن صنعت نفت امضا شد. ![]() کاش لولهای که نفت مسجدسلیمان را به پالایشگاه میبُرد، درآمد نفتی را نیز برای سرمایهگذاری به بخشهای تجاری و صنعتی منتقل میکرد
نفت پس از انقلاب نیز دستکم 5 نقش مهم داشته که مانند گذشته، برخی مثبت و برخی منفی بوده است:
![]() افزایش ناگهانی درآمد نفتی کشور دست شاه را برای آغاز پروژههای مختلف در کشور باز گذاشت اما ناگهان با کاهش قیمت نفت و تعطیلی پروژهها نارضایتی مردم از دولت اوج گرفت
شاید بپرسید ما پیش از اکتشاف نفت در کشور، مثلاً در دوره قاجاریه نیز با احساس عدم نیاز دولت به مردم مواجه هستیم چون هر جا مردم به صورت داوطلبانه با اوامر شاه و سیستم مالیاتی همکاری نمیکردند با دشنه مأموران والی و گاهی هجوم ارتش دولت مرکزی مواجه میشدند. این سخن درست است اما باید توجه داشت در آن دوره آنچه به دولت امکان میداد که با وجود اهمیت مالیات مردم در بودجه دولتی، به مردم احساس نیاز نداشته باشد، از طرفی بیسوادی مردم و خواب سنگین نخبگان بود و از طرف دیگر جدایی اقوام و مذاهب و عدم شکلگیری احساس ملیت که اجازه نمیداد مردم به صورت یکپارچه در برابر دولت، مطالبهگری کنند. هر دو عامل یادشده با توجه به نهضتهایی چون مشروطه و به برکت انقلاب اسلامی برطرف شده است.
![]() اقتصاد نفتی اصلاً آینده روشنی ندارد
اکنون با یک نگاه ساده به نقش نفت در اقتصاد و سیاست ایران، آن گونه که شرح دادیم، به راحتی پیوند آن را با تکتکِ اخلاق بچهپولدارها (که در بخش گذشته برشمردیم) میفهمیم. مردم و دولت ایران، تا حدود زیادی «بچهپولدار» اند و انکار این حقیقت هیچ دردی را دوا نمیکند. این همان حقیقت تلخی است که رهبری با نگاه کارشناسانه خود در سالهای گذشته بارها بر آن تأکید کرده و فرمودهاند ما باید به آن رشد اقتصادی در داخل برسیم که درِ چاههای نفت را بگذاریم. راه رهایی از بچهپولداری ملی بچهپولداری در ادبیات سیاسی و اقتصادی به رانتیریسم (Rentierism) مشهور است و باور بسیاری از اندیشمندان علوم انسانی و اجتماعی بر این است که وجود مقدار معتنابهی از منابع طبیعی در کشورهای جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا موجب اثرات منفی داخلی در فضای سیاسی و اقتصادی این کشورها شده و انگیزه تغییر و اصلاح را در میان مردم و نخبگان کاهش داده است. این کشورها عموماً برای افزایش تولید ناخالص داخلی و درآمد کشور، به افزایش استخراج نفت و گاز متمایلترند تا افزایش تولیدات غیرنفتی. ضمن اینکه وجود این منابع طبیعی که فناوری اسخراج و استفاده از آن در هیچکدام از این کشورها به صورت کامل بومی نشده است موجبات سوءاستفاده کشورهای اروپایی و آمریکا فراهم کرده به گونهای که با توجه به بالاتربودنِ قدرت رقابتِ کشورهی غربی در صنایع گوناگون، از رشد صنعت بومی کشورهای این منطقه در حوزههای نفتی و غیرنفتی جلوگیری میکنند و این کشورها را در حد صادرکننده مواد خام برای صنایع پیشرفته در غرب و شرق دنیا نگه میدارند. این دو عامل داخلی و خارجی دست به دست هم داده و از رشد کشورهای منطقه جلوگیری میکنند. رشد صنایع پیشرفته در کشورهای غربی که از سده 16 آغاز شد، علاوه بر تلاش و پشتکار صنعتگران (با انگیزههای شخصی، قومی و مذهبی) و حمایت دولت از بخشهای خصوصی با گرفتن امتیازهای اقتصادی از کشورهای استعمارشده، مدیون انتقال ثروتهای تمدنهای کهن در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا به اروپا و آمریکای شمالی بود. این انتقال یا با تهدید نظامی (مثل مورد چین) و یا با فریب (مانند برخی کشورهای آمریکای لاتین و تا حدودی ایران) انجام میشد. رشد اقتصاد خصوصی توسط بورژوازی (با انگیزههای مثبت و منفی) در کنار حمایت دولت از این گروه، موجبات استفاده از این سرمایه عظیم برای پیریزی صنایع پیشرفته و فناوریهای نوین را فراهم کرد و کشورهای استعمارشده را به واردات این کالاها با پولی که از فروش مواد خام خود از اروپاییان گرفته بودند علاقمند ساخت. بنابر این نه تنها منابع طبیعی خود، بلکه درآمد خود از فروش منابع طبیعی را نیز به شرکتها و دولتهای اروپایی دادند. حال سؤال اصلی اینجا است که اگر منابع طبیعی کشورهایی مانند ما (که بواسطه امتیازات اقتصادی توسط غربیها استخراج میشد) و همچنین درآمد حاصل از آن (که در برابر کالاها به جیب اروپاییان میرفت) پایه رشد اروپا را فراهم کرد، چرا از این دو برای رشد کشور خودمان بهره نگیریم؟ مگر اروپاییان چه امتیاز ویژهای داشتند که ما نداریم؟ ![]() کاش روزی برسد که به پشتوانه رشد بخشهای غیرنفتی در اقتصاد، درِ چاههای نفت را داوطلبانه ببندیم
قطعاً الگوی ما توسعه به سبک غربی نیست یعنی در اینجا نمیخواهیم دقیقاً پا جای پای غربیها بگذاریم. اما میتوانیم از برخی تجربیات آنها در رشد کشورشان، برای رشد کشورمان بهره گیریم. اگر از انگیزههای مذهبی در تلاش صنعتگران (که توسط اندیشمندانی چون ماکس وبر مطرح شده است و چگونگی ترکیب آن با انگیزههای مادی در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری بررسی شده است) و وجدان کاری، پشتکار و نظم آنان (که مورد تأیید رهبر انقلاب قرار گرفته است) بگذریم، یکی از محورهای اصلی در رشد کشورهای غربی، بهرهگیری همهجانبه از نخبگان خود و حتی جذب نخبگان از سایر کشورها است. در این یک مورد شکی نداریم که آنان تلاش پیگیرانهای برای استفاده حداکثری از فکر و خلاقیت نخبگان در رشتههای مختلف انجام میدهند و با تأمین شرایط برای فعالیت آنان، از محصول کارشان برای طراحی و پیشبرد اَشکال جدیدِ صنعت و دستیافتن به فناوریهای نوین، کیفیت بالاتر و قیمت کمتر بهره میگیرند. این یعنی بهرهوری.
ما در مطلب دیگری به دلایل بهرهوری پایین در ایران اشاره کردیم و گفتیم که بهرهوری در ایران یکچهارم میانگین کشورهای توسعهیافته است. اما در اینجا اضافه میکنیم که برای حل مشکل بهرهوری پایین در ایران باید کار را به نخبگان سپرد. تنها یک اتاق فکر دقیق و دانشمند میتواند بهترین روشِ استفاده از منابع برای رسیدن به بهترین محصول را طراحی کند. ما به مسئولان کشور در قوای مختلف بدبین نیستیم اما این را نیز میدانیم که با توجه به اینکه آنها دغدغههای مربوط به خود را دارند، این کار از آنها بر نمیآید و اجرای آن در عمل، بسیار کُند پیش میرود. نرخ بهرهوری که به میزان تولید ناخالص داخلی در یک ساعت کار اطلاق میشود، توسط مراکز متعددی اندازهگیری میشود. به گفته وزیر رفاه در سال گذشته، رشد سالیانه این نرخ در ایران، 1.3٪ بوده است که نسبت به وضعیت فعلی کشورهای غربی بد نیست اما حقیقت این است که تا پیش از بروز بحران اقتصادی یعنی سال 2006 میلادی رشد بهرهوری در اتریش 3.3٪، در جمهوری چک 6.7٪، در فرانسه 2.9٪، در آلمان 3.6٪، در سرزمینهای اشغالی 3.2٪، در کره جنوبی 4.1٪ و در انگلیس 2.2٪ بوده است. بنابر آنچه گفته شد، فکر خلاق نخبگان یکی از پایههای رشد کشورهای غربی و بکارگیری سرمایههای موجود برای پیشرفت است. شاید برخی فناوریهای جدید (مثلاً اپلیکیشنهای تلفن همراه) مورد تأیید من یا شما نباشد، اما این قطعی است که رسیدن به این ابتکارات بدون پشتوانه نخبگان امکانپذیر نبوده است. پس ما هم میتوانیم از ظرفیت خلاقیت و فکر نخبگان خود و حتی سایر کشورها برای رسیدن به فناوریهای اخلاقی بهره گیریم. البته طرح مسأله فناوری و تکنیک، تنها یک مثال بود که مؤید آن، آشنایی عمده نوجوانان و جوانان با نرمافزارهای پیشرفته و حتی هَک برخی سایتهای معتبر کشورهای غربی توسط این نخبگان جوان است، و الا ظرفیت ایران در رشتههای تجربی و انسانی و حتی هنر، به هیچ وجه کمتر از سایر کشورها نیست. برای مثال، ایران به تدریج در حال تبدیلشدن به قطب پزشکی منطقه است که سرمایههای عظیمی را راهی کشور خواهد کرد. همین اتفاق میتواند در تمام رشتهها بیافتد. دانشگاهها و پژوهشگاههای علوم انسانی ما نیز میتواند محل مراجعه خیل عظیم جویندگان دانش در منطقه باشد و دانشجویان را از کشورهای مختلف پذیرش کند، آنچه اکنون کشورهایی چون مالزی و امارات متحده عربی از آن بهره میگیرند. این رشتهها همچنین میتوانند کمک شایانی به بازسازی ساختار اجتماعی ما متناسب با آرمان پیشرفت کشور باشند، اگر مورد اعتماد واقع شوند و اگر خود نیز از اندیشمندان کشورهای دیگر بیاموزند نه اینکه صرفاً تقلید کنند. ![]() ابتکار نخبگان، مهمترین ویژگی رشد دانشبنیان است
هوش ایرانی و انسجام ملی ظرفیتی را برای ما ایجاد کرده است که میتوانیم با بکارگیری درآمدهای نفتی برای فراهمسازی فعالیت نخبگان، پایه اقتصاد کشور را از نفت به دانش منتقل کنیم تا روزی که نفت تمام شد، حوزه پیشرفتهای برای کسب درآمد داشته باشیم. این همان چیزی است که با نگاه کارشناسانه توسط مسئولان کشور مطرح شده است اما همه میدانیم که هنوز به خوبی اجرایی نشده است. نشانهاش این است که هنوز با بالا و پایینشدنِ قیمت دلار، بسیاری از امور کشور دچار بیثباتی میشود. برای بهرهگیری از نخبگان و جذب آنان، باید موانع همکاری با آنان را برطرف سازیم.
درد اصلی نخبگان کشور ما چیست؟ پیشرفت کشور بر پایه رشد دانش از همه بیشتر بر عهده نخبگان است. از این رو در پیش از هر چیز باید ببینیم چه موانعی بهرهگیری کشور از نخبگان را در شرایط فعلی محدود ساخته است تا با برداشتن این موانع، حرکت کشور به سمت پیشرفت دانشبنیان را تسهیل کنیم. آنچه معمولاً در مورد گلایه نخبگان از وضعیت کشور به ذهن متبادر میشود، کمبود تسهیلات رفاهی است. عمدتاً تصور میکنیم نخبگان از رشتههای فنی و رایانه گرفته تا علوم اجتماعی و سیاسی، اگر از کشور میروند یا میمانند و اصطلاحاً غر میزنند، بیشتر به خاطر عدم رسیدگی مالی و رفاهی دولت به آنها است. نخبگان وضعیت اقتصادی زندگی خود را با همتایان خارجی خود یا کسانی که از ایران به خارج رفتهاند، مقایسه کرده و از اینکه مجبورند به جای پروژههای پژوهشی خود نگران اجارهبها و قسطهای عقبافتاده باشند، گلهمندند. این پُربیراه نیست اما اصل قضیه چیز دیگری است که اگر حل شود، حتی با وجود مشکلات مالی و رفاهی، به جز افراد معدود، بقیه میمانند و این آب و خاک را تا آسمان به دوش میکشند. ![]() دولتها به نخبگان نیاز دارند، نه به عکس. چون اگر کشوری هوای نخبگانش را نداشته باشد، هواخواهان زیادی در صف پذیرش آنها نشستهاند
آنچه واقعاً درد اصلی نخبگان است در سه محور خلاصه میشود:
ما قصد سیاهنمایی نداریم و آنچه گفته شد طبیعتاً در همه جای کشور و در همه نهادها عمومیت ندارد و حتی بسیاری از مشکلات، ناشی از خودِ نخبگان است. اما آن موارد سهگانه در میان مسائل دیگر از اثرگذاری و اهمیتِ نسبیِ بیشتری برخوردار است. ![]() آیا خواهیم توانست از درآمد نفتی جهت برساختن پایههای رشد دانشبنیان بهره گیریم؟
جمعبندی از قدیم گفتن یه سوزن به خودت بزن یه جوالدوز به دیگران. حقیقت تلخ این است که آنچه ما به کشورهای عربی نسبت میدهیم، خود نیز بدان دچاریم. تصور عمومی ما بر این است که کشورهای عربی منطقه با فروش نفت به خرید کالاهای خارجی میپردازند و اگر چه در ظاهر مثل اروپائیان زندگی میکنند اما در واقع از فرهیختگی و توان کمی به ویژه در عرصههای علمی، فنی و اقتصادی برخوردارند. اما کشور ما نیز نه به شدت کشورهای عربی اما در همان حدودی که در این گزارش شرح دادیم به مشکل کشورهای عربی دچار است. این منافاتی با باور به تمدن کهن ایران، تلاش کمابیشِ مردم و مسئولان و یا پذیرش آرمانهای بلند انقلاب ندارد. با وجود این وضعیت، کشور ما در صورت کاهش قیمت نفت که طلیعه آن پدیدار شده است، با زیانهای جبرانناپذیری روبرو خواهد شد. ذخایر عظیم نفتی در کشورهایی چون عربستان در کنار نفتی که آمریکا برای آینده ذخیره کرده است، هر لحظه ممکن است با توافق میان کشورهای اروپایی، آمریکایی و برخی دول عربی به بازار سرازیر شود و قیمت نفت را به پایینترین حد ممکن برساند. ![]() 1- خودمان با آیندهنگری به انتقال پایه رشد کشور از نفت به دانشهای نوین اقدام کنیم، آنچه به تدریج در حال انجام است اما آفاتی چون عدم ارتباط میان صنعت و دانشگاه، انگیزههای منفی در میان مسئولان در دولتهای مختلف و عدم رفع گلایههای نخبگان، گریبانگیر آن است. 2- تا دقیقه 90 صبر کنیم و ببینیم پس از پایان ذخایر نفت و گاز و یا کاهش شدید قیمت آن، کشورهای منفعتطلب دنیا چه نقشهای برای ما دارند: جداکردن مردم از نظام اسلامی با فشار اقتصادی؛ استحاله سیاستهای انقلابی با وابستهکردن بیش از پیشِ ایران در تمام سیاستهای داخلی و خارجی به چند کشور قدرتمند جهان؛ گرفتن امتیازات مختلف با سوءاستفاده از نیاز ایران به نفت؛ و چندین سرنوشت تلخ دیگر برای ما و آرمانهای جمهوری اسلامی. اکنون این ماییم و این مسئولیت خطیر برای تشخیص صحیحِ درد بچهپولداری، اراده راسخ برای درمان آن و نهایتاً ساختنِ سرنوشت سرافرازانه کشورمان. منابع: http://www.irna.ir/en/News/81355907
http://stats.oecd.org/Index.aspx?DataSetCode=PDB_GR http://www.forbes.com/innovative-companies http://www.mashreghnews.ir/fa/news/255339 ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 04 دی 1393 توسط m-r-r
سپیدار خبر: گزارش ویژه؛
ایزوتسو ژاپنی برای نخستین بار قرآن کریم را از عربی به انگلیسی ترجمه کرد و به مدت ده سال در ایرانِ قبل از انقلاب، به پژوهش درباره فلسفه اسلامی و تدریس فلسفه تطبیقی پرداخت. وی پس از بازگشت به ژاپن کتب متعددی درباره اسلام منتشر کرد. گزارش مشرق این اسلامشناس کمتر شناختهشده ژاپنی را معرفی کرده است.
m-r-r.loxblog.comگروه گزارش ویژه سپیدار خبر- از مشرق. اسلام عزیزمان، گاهی نه به عنوان دینی که بدان بگروند، بلکه به عنوان مکتبی گسترده با ابعاد گوناگون معرفتی-فلسفی، اعتقادی، عرفانی، تاریخی، جامعهشناختی و ... مورد تحقیق اندیشمندان در جایجای جهان واقع شده است. آنه ماری شیمل (1922-2003) را حتماً به خاطر میآورید که در 19 سالگی مدرک دکترای خود در علوم اسلامی را از دانشگاه برلین دریافت کرد. وی که استاد هاروارد آمریکا بود، سفرهای زیادی به خاورمیانه داشت چرا که به عرفایی چون مولانا جلالالدین بلخی علاقمند بود و کتب متعددی از جمله «فیه ما فیه» مولانا را به آلمانی ترجمه کرد تا همگان را از آنچه او مجذوبش شده بود، آگاه کند. اما سخن ما در این نوشتار پیرامون شخصیتی است که کمتر با آن آشنا شدیم در حالی که یکی از بزرگترین متخصصان غیرمسلمانِ عرفان و عقاید اسلامی در قرن 20 بود.
![]() توشیهیکو ایزوتسو پرفسور بازنشسته در دانشگاه ژاپنی کئو و نویسندهای برجسته بود که در تعالیم فلسفی و ماورائی به ویژه مکتب صوفیسم در دین اسلام، مکتب ودانتا (حکمت الهی) در آیین هندو، کابالیسم در دین یهود، شاخه مهایانه (راه بزرگتر) در آیین بودا (مخصوصاً ذِن) و نهایتاً تائوئیسم (مکتب چینی) تخصص داشت. نوشته حاضر بررسی مختصری از زندگی و اندیشههای وی است تا ما را هر چه بیشتر با دنیای بزرگ اندیشه دینی از یک سو و روشهای متنوع دانشگاهی در فهم و تبلیغ اسلام از سوی دیگر آشنا سازد.
مروری بر زندگی توشی هیکو ایزوتسو در آغازین سال جنگ جهانی یعنی 4 مه 1914 در ژاپن به دنیا آمد و از آنجا که پدرش به تمرین ذن میپرداخت، از همان ابتدا با بودیسم آشنا شد چرا که پدرش وی را به تمرین مدیتیشن و مطالعه متون کلاسیک در این زمینه واداشت. وی پس از تغییر رشته از اقتصاد به ادبیات انگلیسی در دانشگاه کئو واقع در توکیو مدرک لیسانس خود را دریافت کرد و در همانجا تا استادی پیش رفت. در واقع این تغییر رشته واکنش وی به خانوادهاش بود که به عرفان شرقی وابسته بودند و وی میخواست سر از عرفان غربی دربیاورد از این رو کتابی نیز در دو جلد برای معرفی عرفان یونانی برای ژاپنیها نگاشت. جالب است که علاقه وی به عرفان که ناشی از آشنایی وی با بودیسم بود، نه تنها در این تلاش وی برای فهم مکاتب غربی مشهود است بلکه پس از آن نیز که عمده آثار وی مربوط به مکاتب شرقی حتی مکاتب فلسفی و دینی است، باز هم نقطه تمرکز وی جنبههای عرفانی از دنیای شرق است.
![]() طلاکاری برجستهای از بودا در یک معبد
توشیهیکو بین سالهای 1951 تا 1958 میلادی ترجمه مستقیم قرآن کریم از زبان عربی به انگلیسی را برای نخستین بار انجام داد. مدت زمان چنین ترجمهای نشان میدهد وی این کار را با دقت بسیار در انتخاب الفاظ و عبارات صورت داده، بنابر این عجیب نیست که اثر وی رایجترین منبع پژوهشگران مطالعات اسلامی در ژاپن شده است.
ایزوتسو علاوه بر ژاپن در دو کشور دیگر نیز به تحصیل و تدریس پرداخت: یکی دانشگاه مکگیل در مونترال کانادا که در 1975 حائز مدرک پرفسوری فلسفه اسلامی شد و دیگری به مدت حدود 10 سال در انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران واقع در تهران بود؛ انجمنی که با مدیریت سید حسین نصر به بازنشر و تعلیم فلسفه شرق (به ویژه ایران باستان)، فلسفه اسلامی و فلسفه غرب میپرداخت. ایزوتسو در مدت حضور خود در ایران به تدریس اصول فسلفه تطبیقی به زبان انگلیسی، ذن و آرای عرفایی چون ابنعربی پرداخت، ضمن اینکه در کنار تدریس به کار ترجمه برخی آثار غزالی و ملاصدرا به زبان ژاپنی مشغول بود.
توشیهیکو با ظهور انقلاب اسلامی به ژاپن بازگشت و از آن پس عمده آثار مهم و بدیع خود را منتشر ساخت. ایزوتسو اوایل سال 1993 میلادی در وطن خود درگذشت.
![]() دانشگاه کئو در توکیو، مبدأ و مقصد زندگی علمی توشیهیکو بود
هم برای تکمیل زندگینامه ایزوتسو و هم برای درک ارزش آثار علمی وی، لازم است در این میان به برسی وضعیت اسلام و مکاتب عرفانی در ژاپن بپردازیم جایی که زندگی وی در آنجا شروع شد، شخصیتش در آنجا شگل گرفت و عمده آثارش ابتدا در آنجا منتشر شد. مکاتب دینی و عرفانی در ژاپن عمده ژاپنیها به بودیسم و یا شینتوئیسم گرایش دارند. شینتوئیسم ریشه در فرهنگ باستانی ژاپن دارد ولی بودیسم از چین و کره به ژاپن سرریز کرد و به تدریج توسط شینتوئیسم به رسمیت شناخته شده و با آن به هماهنگی رسید به گونهای که برخی از ژاپنیها خود را معتقد به هر دو میدانند. یکی از علل گرایش توشیهیکو به بررسی اشتراکات مکاتب عرفانی شاید همین هماهنگی میان دو مکتب بودیسم و شینتوئیسم در ژاپن بوده است.
زندگی روزمره مردم ژاپن در بیرون منزل فارغ از رنگ مذهبی است گر چه رعایت آداب در تعاملات اجتماعی به ویژه احترام به والدین از اصول رایج در میان ژاپنیها است. نمادها و عبادتهای مذهبی جمعی عمدتاً در مناسبتهایی چون تولد، عروسی، مرگ، سال نو، اعیاد مذهبی و مانند آن اجرا میشود. مردم دست کم در ابتدای سال به معابد خود سر میزنند. در یک نگاه کلی، ادیان در ژاپن رنگ اخلاقی و عرفانی قدرتمندی دارند یعنی بیش از آنکه شریعت و احکام باشند، از سویی اخلاق و از سوی دیگر باورهای ماورایی را شامل میشوند.
![]() مسجد جامع توکیو معماری محله خود را تحت تأثیر قرار داده است
آمار دقیقی از مسلمانان ژاپن در دست نیست چرا که دولت و مردم این کشور تمایل چندانی برای برجستهسازی اختلافات مذهبی ندارند با این حال تعداد آنان را تا 10 سال پیش حداکثر حدود 100 هزار تخمین زدهاند. اگر چه گسترش مسلمانان در این کشور پس از 1870 میلادی و با آغاز مهاجرتهای تجاری به این کشور کلید خورد، اما مسجد جامع توکیو در سال 1938 و حدود 40 سال بعد نیز مرکز اسلامی ژاپن پایهگذاری شد.
از آنجا که ژاپنیها گرایش ویژهای به رعایت آداب اجتماعی و همچنین مدرنیته دارند (ژاپن پیشرفتهترین کشور جهان از نظر فناوری است)، مسلمانانی که صورت خود را به خوبی اصلاح کرده، با خوشرویی صحبت کنند و با زبان ژاپنی آشنا باشند، برخورد خوبی از طرف ژاپنیها دریافت میکنند. از آنجا که 80 تا 90٪ مسلمانان ژاپن از مهاجران بوده و در نتیجه ریشه و نژاد و زبان متفاوتی با یکدیگر دارند، اتحاد و همکاری میان آنها برای شناساندن تعالیم غنی اسلام به ژاپنیها با مشکلاتی روبرو است.
![]() ایزوتسو در دانشگاه مکگیل مونترآل کانادا، فلسفه اسلامی شنید و فلسفه اسلامی گفت شخصیت علمی ایزوتسو توشیهیکو علاوه بر زبان ژاپنی به دلیل حافظه فوقالعاده در کنار استعداد بالا و علاقه وافر به مطالعات زبانشناختی که وی را به انتخاب رشته ادبیات در دانشگاه کئو کشاند، بر بیش از 30 زبان تسلط داشت از جمله عربی، فارسی، انگلیسی، چینی، سانسکریت، یونانی و روسی. وی پژوهشهای متعدد میدانی در آسیا، خاورمیانه (به ویژه ایران)، هند، اروپا و آمریکای شمالی صورت داد و در یک رویکرد کلاننگر فلسفی به بررسی تطبیقی ادیان از طریق مقایسه دقیق زبانشناختیِ متون سنتی نائل آمد.
برجستگی وی در فهم و ارائه مکاتب فلسفی و عرفانی شرقی ناشی از فهم عمیق وی از متون اصلی است که آن به نوبه خود، پیش از هر چیز نتیجه گیرایی بالای وی در زبانشناسی است. نشانه چنین گیرایی بالایی روایتی تاریخی از زندگی وی است که بیان میکند وی پس از پایان دوره آموزشی گرامر عربی در عرض یک ماه موفق شد تمام قرآن کریم را به زبان اصلی بخواند. تصور کنید آیا یک جوان فارسیزبان معمولی میتواند چنین کاری را پس از پایان دوره آموزشی گرامر زبان لاتین در مورد کتب عهد عتیق و عهد جدید انجام دهد؟! بگذریم که هنوز برخی جوانان ما نمیتواننند قرآن کریم که کتاب زندگی ما مسلمانان است به زبان عربی خوانده و ظرافتهای معنایی آن را درک کنند.
![]() ایزوتسو نفر دوم از راست و نصر و کربن نفر دوم و سوم از چپ در یک همایش بینالمللی عکس یادگاری گرفتهاند
توشیهیکو کتب متعددی به زبان انگلیسی و ژاپنی منتشر ساخت که مهمترین آن عبارت است از: - «تاریخ اندیشه عربی» (1942) - «ساختار مفاهیم اخلاقی در قرآن» (1959) - «زبان و جادو: مطالعاتی در کارکرد جادویی کلام» (1959) - «خدا و بشر در قرآن» (1964) - «مفهوم ایمان در تعالیم اسلامی» (1965)
- «وجود در ذهن و عین» (1971) - «نظریه زیبایی در زیباییشناسی کلاسیک ژاپن» (1981) به همراه تویو ایزوتسو که به توجه به شهرت وی همزمان در لاهه هلند، بوستون آمریکا و لندن منتشر شد - «صوفیسم و تائوئیسم: بررسی تطبیقی محوریترین مفاهیم فلسفی» (1983) - «بر اساس تصاویر: روشهای تفکر در شرق دور» (1988) به همراه هِلموت ویلهلم - مجموعه مقالات با عنوان «آفرینش و نظم بیزمان اشیا» که در 1994 میلادی پس از مرگش منتشر شد. - و چند اثر در مورد تعالیم بودیسم عمده آثار وی ابتدا توسط مؤسسه مطالعات فرهنگی و زبانشناختی کئو منتشر شده و سپس ناشرانی در اروپا و آمریکا آن را بازنشر دادهاند.
مقالات متعددی نیز از وی به چاپ رسیده است از جمله «آفرینش در آثار ابنعربی» که در مجموعه مقالات از اندیشمندان مختلف با نام «تماشای خدا در همهجا: مقالاتی پیرامون طبیعت و تقدس» به چاپ رسیده است.
![]() انجمن پادشاهی فلسفه که میراثش هماکنون به مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران رسیده است، میزبان درسهای پرفسور ایزوتسو در اصول فلسفه تطبیقی، ذن و آرای ابنعربی بود
ایدههای برجسته از اسلامشناس ژاپنی ایزوتسو در زندگی علمی خود و بررسی دقیق میان مکاتب فلسفی و عرفانی مختلف به نتایج جالبی دست یافت:
![]() الهه مکتب هندو شباهت جالبی به تصویر بودا دارد
ایزوتسو برای اینکه از زبانشناسی در متافلسفه بهره گیرد و نهایتاً به هدف خود در مطالعه تطبیقی میان مکاتب مختلف نائل آید، ابتدا به کشف ساختار بنیادین هر مکتب بر مبنای فهم مفاهیم کلیدی آن از طریق زبانشناسی ویژه خود (توجه به فرآیند تولید زبان) پرداخته و سپس آن ساختارهای بنیادین را با یکدیگر قیاس میکند تا نقاط اشتراکشان را بدست بیاورد.
![]() زندگی توشیهیکو کهنترین سنتهای ژاپنی را با پیشرفتهترین مطالعات علمی کنار هم قرار داد
ابداع دوم وی، لزوم ترسیم نقشه بنیادین فلسفه شرقی به مثابه یک پایه اساسی در مطالعات تطبیقی میان ادیان است و مطلب سوم نیز مطالعاتی است که وی با ظرافت تمام در باب فلسفه شرقی صورت داده و از این راه منابع کمنظیری برای فهم عرفان فراهم ساخته است. در واقع فهمی که وی از فلسفه شرقی به ویِژه ساختارهای بنیادین و الگوهای مشترک آنها ارائه میدهد، مقدمه لازم برای فهم ادیان شرقی از یک سو و عرفانهای شرقی از سوی دیگر است.
![]() لائو زی، مکتب تائوئیسم را در چین بنیان گذاشت
![]() ![]() دو نمونه از آثار توشیهیکو در باب اسلام جمعبندی در روزگاری که عرفان و معنویت روز به روز بیشتر مورد توجه واقع میشود و بحث و نقد و نظر پیرامون آن در قالب فرقههای متنوع و بعضاً خودساخته صورت میگیرد، افرادی چون توشیهیکو ایزوتسو تلاش کردند این نیاز دنیای جدید را بر مبنای بازآفرینی مکاتب عرفانی سنتی به ویژه از ادیان ریشهدار شرقی برآورده کنند. او در این کار، روحیه دینی و ایمانی را در کنار نوعی خودآگاهی علمی و بیطرفی روششناختی نسبت به ماهیت این مکاتب حفظ میکند. این خودآگاهی نسبت به کنه اندیشههای عرفانی و فلسفی، نه تنها نتیجه مطالعه زبانشناختی متون اصیل و انحرافنیافته در هر مکتب است بلکه ناشی از آگاهی نسبت به وجوه اشتراک آنها با یکدیگر در قالب یک ترسیم پستمدرن است.
![]() اگر چه وحیانیبودن یک مکتب عرفانی و فلسفی (اگر مانند عرفان علی علیهالسلام دست اول باشد نه مانند صوفیسم که صرفاً برداشتی خاص از عرفان علوی است) موجب عمق و صحت بیشتر در آن مکتب نسبت به مکاتب غیردینی (مانند بودیسم) میشود، اما از آنجا که مخاطب خداوند نیز عقل بشر است، ایزوتسو بر این باور است که هر دو نوع مکتب شرقی را میتوان مخاطب پرسشهای یکسان قرار داد و سپس نظارهگر اشتراکات و افتراقات آنها بود. یعنی مکاتب فلسفی و عرفانی در ادیان مختلف (مثلاً فلسفهای که از تعالیم اسلام استخراج شده است یا همان فلسفه اسلامی)، به هر حال با وجود هر گونه برتری نسبت به مکاتب غیردینی، ماهیت عرفانی و جنس فلسفی دارند.
ایزوتسو به عنوان یک فیلسوف دین و عرفان که قرار نیست به مطالعه تاریخی ادیان (و در نتیجه موضعگیری نسبت به قطعیت صدور وحیانی دین) یا مطالعه تطبیقی میان خود ادیان (و در نتیجه موضعگیری نسبت به احکام و عقاید ادیان) بپردازد، از همین وجه مشترک کمک میگیرد و در همین وجه مشترک به مقایسه ساختارهای بنیادین میپردازد. اگر این ظرافت را به درستی درک نکنیم، خود را از فواید اینگونه رشتههای دانشگاهی و اندیشههای اسلامشناسانی چون ایزوتسو محروم میسازیم. منابع: http://books.google.com
http://facts-about-japan.com/modern-religion.html http://www.japan-guide.com/e/e629.html http://www.keio-up.co.jp/kup/sp/izutsu http://www.muslimpopulation.com/asia/Japan/Islam%20in%20Japan_aq.php http://www.nbr.org/publications/asia_policy/Preview/AP5_IslamJapan_preview.pdf http://www.scribd.com/doc/60633030/The-Significance-of-Toshihiko-Izutsu-s-Legacy-to-Comparative-Religion http://www.sharqparsi.com/2013/10/article6095 http://www.ucpress.edu/book.php?isbn=9780520052642 http://www.worldwisdom.com/public/authors/Toshihiko-Izutsu.aspx ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 04 دی 1393 توسط m-r-r
سپیدار خبر: از شور انقلابی تا اتهام تندروی؛
در حوادث گوناگون، از وقوع بلایای طبیعی تا تحولات سیاسی - اجتماعی و آبادانی مناطق محروم همواره در لحظات حساس نظام یک نام برای نجات کشور بر زبانها میآید؛ «بسیج». اما، منتقدان دلسوز و معاندان کوردل هر دو برخی از رفتارهای بسیج را به «تندروی» تعبیر میکنند. گزارش مشرق به این موضوع بیشتر پرداخته است.
گروه گزارش ویژه مشرق - بسیج که از رویشهای انقلاب اسلامی است، در حوادث و وضعیتهای مختلف پس از انقلاب اسلامی نقش چشمگیری داشته، از این رو مورد توجه بسیاری از محافل داخلی و خارجی قرار گرفته است و بارها تحسین همگان را برانگیخته است. در این میان گروهی نیز انتقادات خود را متوجه این جوانه جوان میکنند. بر هر عقل سلیمی پُرواضح است که توجه به نقد دیگران (حتی اگر از روی عناد باشد) و پاسخگویی به آن، شاید راهی به سوی رشد بیشتر و ترسیم آیندهای روشنتر بگشاید؛ چه برسد که طبیعتاً همه انتقادات بر اثر بغض نیست. و باز هم بر هر عقل سلیمی پُرواضح است که به جز اهل بیت علیهمالسلام و انبیا و اولیای مقرب خدا، کسی مصون از خطا و اشتباه نیست. از این رو کسی جز ایشان نمیتواند خود را از بند پاسخگویی برهاند. با توجه به آنچه گفته شد تصمیم گرفتیم به یکی از مهمترین انتقاداتی که برخی بر نیروی مقاومت بسیج مستضعفین وارد میکنند، پاسخ گوییم و بر اساس ایدههای برجسته رهبر معظم انقلاب که مقتدای بسیجیاناند، توجه ناقدین و بسیجیان را به ابعاد این بحث جلب کنیم. آن انتقاد چیزی نیست جز آنچه که منتقدین به بسیج، افراطیگری و تندروی میخوانند. این اتهام را همچنین از آن رو برگزیدیم که شعار دولت یازدهم یعنی اعتدال، مباحث زیادی را از شروع مبارزات انتخاباتی تا کنون در زمینه چیستی اعتدال و افراط برانگیخته است.
![]() بنیان نهال شگفتیسازِ بسیج را امام (ره) گذاشت؛ و اُمتی که سال 42 در گهواره بود
چه کسانی به بسیج اتهام افراطیگری میزنند و چرا؟ این اتهام چیز جدیدی نیست و از ابتدای انقلاب به بسیاری از نهادها از جمله کمیتههای انقلاب اسلامی یا برخی مسئولین حوزه قضا مانند حجتالاسلام خلخالی داده میشد. اما پس از گسترش بسیج و همچنین ایفای نقش انقلابی آن در حوادثی چون تیر 1378 و اغتشاشات سال 1388، انگشت اتهام به سمت بسیج نیز گرفته شد. در میان مبارزه برخی جریانات سیاسی از سال 88 تا 92 و همچنین اوجگیری مسأله هستهای، بسیاری از جریانات سیاسی اعتدالی یا اصلاحطلب یا سیاستمداران مستقل، با توجه به اینکه به رویکرد انقلابی بسیاری از وزرا و دکتر سعید جلیلی در سیاست داخلی و خارجی انتقاد داشتند، به بررسی اثرات روحیه انقلابی در میان جریانات سیاسی پرداخته و افراطیگری را یکی از شاخصههای گروههایی چون «جبهه پایداری انقلاب اسلامی» و مانند آن دانستند. از آنجا که بسیجیان به ویژه بسیج دانشجویی علناً از سیاستهای انقلابی در عرصه داخلی و خارجی حمایت کردهاند (با وجود انتقاداتی که در این زمینه داشتهاند)، طبیعتاً یک روی این انتقادات به سمت بسیج و جوانان انقلابی بود. پس از رویکارآمدن دولت یازدهم که شعار اصلی آن، اعتدال بود، طبیعتاً منتقدان سیاستهای دولت که بسیاری از بسیجیان را نیز شامل میشد، به نقطه مقابلِ اعتدال، یعنی افراط منتسب شدند. برای مثال در جریان رأی اعتماد به وزرای پیشنهادی رئیسجمهور برای برعهدهگرفتن وزرات علوم پس از استیضاح فرجی دانا، بارها در رسانهها و حتی میان برخی نمایندگان، اتهام افراطیگری به مخالفان نامزدها داده شد در حالی که آنها خود را از این اتهام مبرا دانسته و جلوگیری از ایجاد تنشهای سیاسی در دانشگاهها را یکی از مهمترین علل مخالفت خود عنوان کردند. ![]() نیروی عظیم بسیج، هم تحسین بسیاری از صاحبنظران را برانگیخته است و هم انتقاد دلسوزانه یا مغرضانه برخی دیگر را
یکی از منتقدان مطرح در این زمینه، حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت بوده و هست. وی در مردادماه 1392 در تحسین واقعگرایی اسلامی و رد افراطیگری گفت:«شعارهای بلند و عمل های کوچک مهم ترین شاخص جریانهای تندرو است ولی جامعه هم به طرف اعتدال بیشتر خواهد رفت. مردم در حال تحصيل هستند. دانش و اطلاعات آنها زياد ميشود. كارهاي شعاری از این نوع، اينکه انبوه تودهها را براي يك هدف خاص به صورت موجي بسيج كنند، در آینده سخت ميشود. مبنای جامعه آینده ایران اسلامی گردش صحیحتر و شفافتر اطلاعات با هدف اقناع حداکثری مردم خواهد بود.» وی تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام و پذیرش قطعنامه 598 را مصداق بارز رویکرد واقعگرایانه امام خمینی (ره) دانست، اصل اسلام را نیز به دلیل توجه به فطرت انسان و پذیرش نسخ احکام با توجه به شرایط روز، واقعگرا معرفی کرد و افزود:«آرمانگرایی محض و خالی از واقع گرایی ممکن است هر بلایی را بر سر کشور بیاورد، هیچگاه در تاریخ اسلام پیروزی و پیشرفتی حاصل نشده جز با اعتدال و واقع گرایی اسلامی و از افراطیگری نیز هیچگاه خیر و برکتی حاصل نشده و نخواهد شد.» هدف ما از آوردن این جملات، حمایت یا رد ایشان نیست بلکه نقل قولی آوردیم از یک منتقد برجسته نسبت به سیاستهای مورد حمایت عمده بسیجیان تا مشخص شود چرا از نگاه برخی منتقدان، اتهام افراطیگری با بسیج پیوند مییابد. بدون فهم این ارتباط از زبان منتقدان، نمیتوانیم در مقام پاسخگویی منصفانه برآییم.بسیاری از مسئولان بسیج، به دفاع از آن در برابر این اتهام پرداختهاند. در یکی از آخرین موارد، محمد ودود حیدری رئیس بسیج دانشجویی، شهریورماه سال جاری در ارومیه و در اختتامیه دوره خط امام استانی در جمع دانشجویان بسیجی شرکتکننده در دوره خط امام گفت: «ما از خط امام و منش حضرت امام (ره) یاد گرفتهایم که انقلابی باشیم بدون اینکه دچار افراط شویم.» در واقع در نگاه وی، انقلابیبودن امری تحسین برانگیز است اما ضرورتاً به معنای افراطیگری نیست. یعنی یک انقلابی، ممکن است به اشتباه، افراطی باشد اما اگر رویه و سخنان امام را مد نظر قرار دهد، هرگز به افراط کشیده نمیشود. لازم به ذکر است که افراطیگری، نسبتی نیست که فقط به بسیجیان داده شود. برای مثال در حین برگزاری جلسهای در تجلیل از شهدای هستهای با حضور دکتر سعید جلیلی در روز 25 فرورین ماه سال جاری در سال آمفیتئاتر دانشگاه امیرکبیر، عدهای از مخالفان مواضع سیاسی بسیج با ورود به مراسم به ایجاد تشنج پرداختند. بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر نیز با صدور بیانیهای آنان را به افراطیگری منتسب کرد و اضافه کرد:«تا کی بسیج دانشجویی که همواره تبعیت از قوانین و مقررات دانشگاه را سرلوحه فعالیت ها و برنامه های خود قرار داده است، باید در مقابل اهمال کاری و سستی مسئولین امر، با سعه صدر برخورد کرده، و از حق خود برای برقراری نظم برنامه هایش و برخورد با این خاطیان ، محروم بماند؟!... تا کی باید این عده ی افراطی که حد و مرزی قانونی و اخلاقی نیز برای خود متصور نیستند نه تنها فضای علمی دانشگاه را به سمت تشنج و آشوب و مسائل پوچ سوق دهند بلکه عرصه را جهت فعالیت سیاسی سالم و مفید برای جامعه دانشگاهی تنگ کنند؟!» ![]() رعایت اخلاق و توجه به عرصههای جدیدی چون جهاد علمی، همواره مورد تأکید رهبر انقلاب در دیدار نیروهای بسیجی بوده و هست
افراطگرای واقعی کیست؟حقیقت آن است که افراطگرای واقعی را باید در میان گروههای تکفیری جست. به بیان دیگر، جایگاه صحیح گفتمان انقلاب اسلامی، موضعی میانه، بین افراطگرایی گروههای تکفیری و غربگرایی احزاب لائیک است آنچه رهبر انقلاب در نمازجمعه معروف در سالگرد آغاز بیداری اسلامی مطرح ساختند: «تعریفها باید بازخوانی و اصلاح شوند. دو الگوی «اسلام تکفیری» و «اسلام لائیک» از سوی غرب به شما پیشنهاد شده و خواهد شد تا الگوی «اسلام اصولگرای معتدل و عقلانی» در میان انقلابهای منطقه تقویت نشود. کلمات را دوباره و بدقت تعریف کنید.» البته رگههایی از هر دو گروه در کشورهای مختلف اسلامی یافت میشود، اما این دلیل نمیشود که بدون دقت و انصاف، کل یک نهاد یا جریان را به افراطیگری یا غربگرایی متهم کنیم. آنچه واضح است جریان اصلی در میان گروههای تکفیری، یک جریان افراطگرا است که بدون توجه به انسانیت، انسان میکشد، بدون توجه به اسلام، مسلمانان را تکفیر میکند و بدون استناد به هیچ منطقی، قوانین بینالمللی را زیر پا میگذارد. این گروه هماکنون در بسیاری از کشورهای منطقه به ویژه عربستان،عراق و سوریه فعال است و حتی از شهروندان کشورهای اروپایی عضو میگیرد. چنین فعالیتهایی با هیچ کدام از گروههای فعلی در داخل ایران قابل مقایسه نیست و ایراد اتهام افراطیگری، به صورت همزمان به گروههای تکفیری و به برخی گروهها و نهادها در ایران، بیانصافی محض است. رهنمودهای رهبر انقلاب برای رفتار سیاسی نیروهای انقلابی طبیعتاً در میان هر گروهی ممکن است رویههای مختلفی وجود داشته باشد زیرا همه اعضای آن مانند هم نیستند و نمیتوانند باشند. بسیج و بسیجیان هم به همین صورت است و نمیتوان یک فرد و بخشی از بسیجیان را ملاک «بسیجی» گرفت و با توجه به آن فرد یا افراد بگوییم بسیجی، افراطی هست یا نه. از این رو دیدیم بهترین تصویر از ویژگیهای بسیجی واقعی را در میان سخنان مقتدای بسیجیان میتوان یافت. آنچه در ذیل میآید، آن بخش از رهنمودهای رهبری خطاب به عموم نیروهای انقلابی (از جمله بسیجیان) است که مرتبط با این اتهام است و بسیجیان را از نزدیکشدن به افراطگرایی برحذر میدارد.
رهبر انقلاب در دیدار دانشجویی مرداد 1391 پیرامون چگونگی جمع میان واقعگرایی با آرمانگرایی، به جنگ 22 روزه غزه و درخواست برخی دانشجویان برای اعزام به منطقه جنگی اشاره کرده و فرمودند: «اینجا بین آرمانگرائی و بین آن واقعیت و دستوری که حالا از قول رهبری نقل کردند، که نباید بروید غزه، یک تعارضی درذهن این جوان به وجود میآید. نه، هیچ تعارضی وجود ندارد. آن احساس، احساس خوبی است؛ اما تصمیمی که بر اساس یک احساس گرفته بشود، یک مطالعهی دقیق، موشکافانه و عالمانه پشت سرش نباشد، آن تصمیم، لزوماً تصمیم درستی نیست. گاهی اوقات تصمیم، تصمیم غلطی است. بنابراین آرمانگرائی بههیچوجه به معنای در همهی زمینهها پرخاشگری کردن، برخی از واقعیات لازم و مصلحتهای لازم را ندیده گرفتن، نیست.»
![]() بسیجیبودن، ضرورتاً مساوی با کار نظامی نیست. حوزههای متعددی برای فعالیت بسیجیان وجود دارد که هر کس با دو معیار احساس مسئولیت دینی و بصیرت به زمانه در آنها فعالیت کند، بسیجی است
ایشان پیرامون مصلحتگرایی در عین حفظ آرمانها و پایبندی به حقایق اضافه کردند: «مصلحت هم شده یک اسم منفور؛ آقا مصلحتگرائی میکنند! خب، اصلاً باید ملاحظهی مصلحت بشود. هیچ وقت نباید گفت که آقا حقیقت با مصلحت همیشه منافات دارد؛ نه، خود حقیقت یکی از مصلحتهاست، خود مصلحت هم یکی از حقایق است. اگر مصلحتاندیشىِ درست باشد، باید رعایت مصلحت را کرد؛ چرا نباید رعایت مصلحت را کرد؟ باید مصالح را دید. ایشان رعایت مصالح مدیریتی کشور را یکی از مصالح مهم خواندند و افزودند:«هیچ منافاتی وجود ندارد بین انجام دادن وظائفی که جوانی و آرمانگرائی به انسان دیکته میکند، و بین ملاحظهی مصالح مدیریتی کشور، ملاحظهی قانون، ملاحظهی تدبیر و درایت مدیریتی در کشور. یعنی میتوان آرمانگرا بود، به احساسات جوانی هم پاسخ داد و بر طبق اقتضای جوانی و آرمانگرائی عمل کرد؛ در عین حال جوری هم بود که با مصلحت کشور و با مصالح مدیریتی کشور تعارض و اصطکاکی نداشته باشد.»
![]() افراطگرای واقعی را باید در میان گروههای تکفیری جست که نه انسانیت، نه اسلام و نه قانون جلودارشان نیست، گر چه نام زیبای خدا و پیامبر خدا را میبرند!
ایشان پیشتر نیز در پی وقایع تیر 78 و حمله به خوابگاه دانشجویی، خطاب به دانشجویان فرمودند:«یک حرف هم به شما جوانان عرض میکنم. جوانان عزیز! شما امیدهای انقلاب و اسلامید. رفتار شما میتواند این مملکت را در جهت شکوفایی، با سرعت به پیش ببرد. وقتی جوان مملکت هوشیارانه، با تدبیر، با حلم و با توجه به موقعیّتها، حرف بزند و تصمیم بگیرد و عمل کند، کشور گلستان خواهد شد. وقتی هیجانات کور، پا وسط بگذارند، دشمن فوراً استفاده خواهد کرد. بارها گفتهام، باز هم تکرار میکنم؛ من معتقدم که جوان مملکت بایستی در همه میدانها حضور و آمادگی داشته باشد؛ منتها با انضباط. اینگونه حرکاتی که ملاحظه شد کسانی به دانشگاه حمله کنند، ناشی از بیانضباطی است؛ با هر نامی انجام گیرد، غلط و محکوم است. اگر با نام دفاع از دین هم انجام گیرد، غلط است؛ اگر با نام دفاع از ولایت هم انجام گیرد، غلط است. مگر من بارها نگفتهام در اجتماعات کسانی که مخالفند، هیچ کس نباید رفتار خشونتآمیز داشته باشد؛ چون این، دشمن را خوشحال میکند. بارها ما این حرف را گفتیم، چرا گوش نکردند؟! چرا گوش نمیکنند؟! حتّی اگر یک حرفی که خون شما را به جوش میآورد به زبان آورند - مثلاً فرض کنید اهانت به رهبری کردند - باز هم باید صبر و سکوت کنید. اگر عکس مرا هم آتش زدند و یا پاره کردند، باید سکوت کنید. نیرویتان را برای آن روزی که کشور به آن نیازمند است، برای آن روزی که نیروی جوان و مؤمن و حزبالّلهی باید در مقابله با دشمن بایستد، حفظ کنید، والاّ حالا فرض کنیم یک جوان، یا یک دانشجوی فریبخوردهای هم حرفی زد و کاری کرد؛ چه اشکالی دارد؟ من از او صرفنظر میکنم.»
یکی از آخرین مواضع ایشان پیرامون لزوم احتراز از پرخاشگری در عین حفظ آرمانگرایی در نیروهای انقلابی به دیدار دانشجویی مرداد 1391 بر می گردد که فرمودند:«آرمانگرائی را با پرخاشگری اشتباه نکنیم؛ تصور نکنیم که هر کس آرمانگراتر است، پرخاشگرتر و دعواکنتر است؛ نه. میتوان بشدت پابند به آرمانها و پابند به اصول و به ارزشها بود، درعینحال پرخاشگر هم نبود. در آیهی شریفه میفرماید: «اشداء علی الکفار». «اشداء» جمع «شدید» است. شدید یعنی سخت، سخت یعنی نفوذناپذیر. هر جسمی که سختتر باشد، وقتی با جسم دیگری اصطکاک پیدا کرد، در آن جسم دیگر اثر میگذارد، اما از آن جسم اثر نمیپذیرد. همهمان اینجوری باشیم؛ اشداء باشیم. اما شدید بودن، اثرگذار بودن، لزوماً به معنای دعواگر بودن و پرخاشگر بودن نیست. گاهی اوقات انسان احساساتش غلبه میکند و میخواهد یک کاری را انجام بدهد. این دورهی احساسات شما، دورهی جوانی است؛ ما هم پنجاه شصت سال قبل از این، همین دورهها را گذراندیم. یک مدتی جوان بودیم، جوان پراحساساتی هم بودیم؛ میدانیم این دوره چه جوری است. ببینید، یک جاهائی احساساتی وجود دارد که این احساسات باید کنترل شود.» ![]() شور آرمانگرایانه و فداکاری بسیجیان در استمرار گفتمان انقلاب اسلامی قابل ستایش است، امری که به نظر رهبر انقلاب، منافاتی با واقعگرایی و مصلحتگرایی ندارد
حضرت آیتالله خامنهای خطاب به دانشجویان دانشگاه امام صادق علیهالسلام در تیرماه 1384 در مورد اصطلاح بسیجی بیترمز فرمودند:«بسیج مظهر ارزشهای فعال و زندهی یک جوان مؤمن است؛ یکیاش هم انضباط است. اینکه شنیدهاید در جنگ میگفتند بسیجی بیترمز است، این یک معنا و حرف دیگری داشت؛ اینها خوب عاشق شهادت بودند و پا بر زمین میکوبیدند. همین شهید عزیزمان، احمد کاظمی را من در جبهه دیده بودم؛ آنچنان اقتداری داشت که اشاره میکرد، بسیجیها حرفش را گوش میکردند. اینطور نیست که بسیجی که عاشق است، مجاز باشد برخلاف امر فرمانده و برخلاف انضباط سازمانی و انضباط عملی در محیط زندگی، یک حرکت بیانضباطی انجام بدهد؛ بهخصوص که دانشجو و شما دانشجوها. ما برای شماها خیلی قیمت قائلیم.» ایشان همچنین در دیدار مردم در ابتدای سال 91 در مشهد پیرامون برخی اظهار نظرهای تند علیه مقامات کشور در فضای مجازی فرمودند:«من همهی جوانهای غیور کشور را، جوانهای مؤمنِ انقلابی کشور را فرزندان خودم میدانم و پشت سر آنها قرار میگیرم؛ من از جوانان انقلابی و مؤمن و غیور حمایت میکنم؛ منتها همه را توصیه میکنم به این که در رفتار خود، با اخلاق اسلامی رفتار کنند؛ قانون را مراعات کنند. همه باید قانون را مراعات کنند. تجسم انقلاب در قانون جمهوری اسلامی است.»
ایشان در 6 آذر 1393 در دیدار با بسیجیان و مجمع عالی بسیج ضمن اشاره به عرصههای گوناگون فعالیت بسیجی فرمودند:«ایهى فکرى، در درجهى اوّل، آن احساس مسئولیّت است که این عقبهى فکرىِ بسیار مستحکمى است براى شما که میخواهید در عرصهى بسیج حرکت بکنید، و شرط لازم که پایهى دوّم محسوب میشود، بصیرت است؛ از این دو چیز یک لحظه نباید غفلت کرد. آن احساس مسئولیّت - یعنى براى خدا، صَبراً وَ احتِساباً؛ پروردگارا، من این کشف علمى را میکنم، این مطالعه را میکنم، این کار هنرى را خلق میکنم، این مبارزه را میکنم، این عمل اقتصادى را انجام میدهم، این کمک را به زید میکنم، این مبارزه را با عَمرو میکنم، براى تو؛ چون از من مسئولیّت خواستهاى - این احساس مسئولیّت و احساس تعهّد الهى؛ بعد هم آگاهى: بدانیم کجا هستیم، جاى ما کجا است، جاى دشمن کجا است، دشمن کیست، با دشمن با چه سلاحى باید مبارزه کرد. این هم رکن دوّم. با این نگاه، هم دایرهى بسیجیان مشخّص میشود، هم عرصههاى فعّالیّت بسیج روشن میشود.» بنابر این از نظر ایشان اگر روزی بسیج نظامی مهمترین نیروی بسیج بود، اما امروزه کشور برای مبارزه با دشمنان و پیشبرد اهداف انقلاب به سلاحهای جدید در عرصههای جدید نیاز دارد و بنابر این اگر یک بسیجی خود را به عرصه نظامی محدود کند، زمانه خود را نشناخته است.
![]() جنگ 22 روزه غزه، احساس جوانان انقلابی را به خروش آورد تا جایی که بخشی از آنها با تحصن در فرودگاه، خواستار اعزام به مناطق جنگی شدند
![]() ![]() خواهران بسیجی از زمان تشکیل این نیروی فداکار، پا به پای برادران پیش آمدهاند
این سخن رهبری بدان معنا است که اگر پژوهشی بر مبنای روشهای معتبر علمی و مبتنی بر رویکردی مستقل و دلسوزانه انجام شده باشد، طبیعی است مخالفت نتایج آن با نظر رهبری هیچ اشکالی ندارد. حتی ایشان متواضعانه اظهار فرمودهاند من باید از پژوهش شما دانشجویان بهره گیرم. ایشان همچنین در دیدار نمایندگان مجلس هفتم به مطلبی پیرامون تعبیر «ذوب در ولایت» اشاره کردند که آن روزها بحثی را میان چند تن از نمایندگان برانگیخته بود. ایشان در این باره فرمودند: «بنده نمیفهمم معنای ذوب در ولایت را. ذوب در ولایت یعنی چه؟ باید ذوب در اسلام شد. خود ولایت هم ذوب در اسلام است. روزی که شهید صدر گفت «در امام خمینی ذوب شوید؛ همچنانکه او در اسلام ذوب شده است»، تنها شاخص صحت راه، شخص امام بود؛ نه قانون اساسی بود، نه جمهوری اسلامی بود، نه نظامی بود، نه دستگاهی بود. در صحنهی آشفتهی هویتها و جریانها و خطوط مختلف، یک قامتِ برافراشته و یک علمِ سرافراز وجود داشت و او امام بود؛ شهید صدر میگفت در او ذوب شوید. راست هم میگفت؛ ذوب در امام، ذوب در اسلام بود. امروز اینطوری نیست. ذوب در رهبری، ذوب در شخص است؛ این اصلاً معنا ندارد. رهبری مگر کیست؟ رهبری هم باید ذوب در اسلام باشد تا احترام داشته باشد. احترام رهبری در سایهی این است که او ذوب در اسلام و ذوب در همین هدفها بشود؛ پایش را یک قدم کج بگذارد، ساقط میشود. هیچکس در شخص و در جهت ذوب نمیشود؛ در آن هدفها باید ذوب شد؛ در اسلام باید ذوب شد؛ در اهداف والای اسلامی - که خدای متعال برای ما معین کرده - باید ذوب شد؛ در واقع در ملت باید ذوب شد.» بنابر این ایشان آزادمنشانه و به صراحت اعلام کردهآند که شما باید ذوب در اسلام شوید و نباید صرفاً رفتار و نظرات رهبری را ملاک اسلام بدانید. با این حال طبیعی است اختلاف نظری (و نه اختلاف عملی) با ولی فقیه، به هیچ وجه به معنای عدم التزام به اوامر و نواهی ایشان نیست. همچنین این به معنای امکان رواج نقد رهبری در جامعه نیست، کما اینکه آیتالله العظمی خامنهای نیز در دیدار سردبیران نشریات دانشجویی از اثرات منفی آن سخن گفتند. آخرین موضعگیری ایشان در این باره به دیدار دانشجویی مرداد 1391 برمیگردد که ایشان فرمودند: «گفته شد که بعضیها نظرات کارشناسی میدهند، با نظر رهبری مخالف است، میگویند آقا این ضد ولایت است. من به شما عرض بکنم؛ هیچ نظر کارشناسیای که مخالف با نظر این حقیر باشد، مخالفت با ولایت نیست؛ دیگر از این واضحتر؟! نظر کارشناسی، نظر کارشناسی است. کار کارشناسی، کار علمی، کار دقیق به هر نتیجهای که برسد، آن نتیجه برای کسی که آن کار علمی را قبول دارد، معتبر است؛ به هیچ وجه مخالفت با ولایت فقیه و نظام هم نیست. البته گاهی اوقات میشود که این حقیر خودش در یک زمینهای کارشناس است؛ بالاخره ما هم در یک بخشهائی یک مختصر کارشناسیای داریم؛ این نظر کارشناسی ممکن است در مقابل یک نظر کارشناسی دیگر قرار بگیرد؛ خیلی خوب، دو تا نظر است دیگر؛ کسانی که میخواهند انتخاب کنند، انتخاب کنند. در زمینههای فرهنگی، در زمینههای آموزشی - در بخشهای مخصوصی - بالاخره ما یک مختصری سررشته داریم، یک قدری کار کردیم؛ این میشود نظر کارشناسی. به هر حال هیچگاه اعلام نظر کارشناسی و نظر علمی، معارضه و مبارزه و مخالفت و اعلام جدائی از رهبری و ولایت و این حرفها به حساب نمیآید و نباید بیاید.» ![]() به ویژه از زمان تصدی فرماندهی بسیج توسط سردار نقدی، اهتمام چشمگیری در نهادهای بسیجی برای تقویت جهاد علمی و فرهنگی دیده میشود
در جریان چند انتخابات اخیر، برخی از نیروهای انقلابی و بسیجی سخن از لزوم انشعاب در میان نیروهای اصولگرا میان نیروهای خالص و غیرخالص با توجه به مواضع افراد در جریان فتنه 1388 میزدند و اینکه تنها با افراد خاصی میتوان متحد شد. ایشان در لزوم تنگنگرفتنِ دائره اصولگرایی و حذف عمده افراد از این دائره، در دیدار دانشجویی مرداد 1389 فرمودند: «یک سؤال دیگر این است که بعضیها میگویند وحدت، بعضیها میگویند خلوص؛ شما چه میگوئید؟ من میگویم هر دو. خلوص که شما مطرح میکنید - که ما بایست از فرصت استفاده کنیم و حالا که غربال شد، یک عدهای را که ناخالصی دارند، از دائره خارج کنیم - چیزی نیست که با دعوا و کشمکش و گریبان این و آن را گرفتن و با حرکت تند و فشارآلود به وجود بیاید؛ خلوص در یک مجموعه که اینجوری حاصل نمیشود؛ ما به این، مأمور هم نیستیم. در صدر اسلام، خوب، با پیغمبر اکرم یک عده بودند؛ سلمان بود، اباذر بود، ابىّبنکعب بود، عمار بود، کی بود، کی بود؛ اینها درجهی اول و خالصترینها بودند؛ عدهای دیگر از اینها یک مقداری متوسطتر بودند؛ یک عدهای بودند که گاهی اوقات پیغمبر حتّی به اینها تشر هم میزد. اگر فرض کنید پیغمبر در همان جامعهی چند هزار نفری - که کار خالصسازی خیلی آسانتر بود از یک جامعهی هفتاد میلیونی کشور ما - میخواست خالصسازی کند، چه کار میکرد؟ چی برایش میماند؟ آن که یک گناهی کرده، باید میرفت؛ آن که یک تشری شنفته، باید میرفت؛ آن که در یک وقتی که نباید از پیغمبر اجازهی مرخصی بگیرد، اجازهی مرخصی گرفته، باید میرفت؛ آن که زکاتش را یک خرده دیر داده، باید میرفت؛ خوب، کسی نمیماند. امروز هم همین جور است. اینجوری نیست که شما بیائید افراد ضعافالایمان را از دائره خارج کنید، به بهانهی اینکه میخواهیم خالص کنیم؛ نه، شما هرچه میتوانید، دائرهی خلّصین را توسعه بدهید؛ کاری کنید که افراد خالصی که میتوانند جامعهی شما را خالص کنند، در جامعه بیشتر شوند؛ این خوب است. از خودتان شروع کنید؛ دور و بر خودتان، خانوادهی خودتان، دوستان خودتان، تشکل خودتان، بیرون از تشکل خودتان. هرچه میتوانید، در حوزهی نفوذ تشکل خود، برای بالا آوردن میزان خلوصهای فردی و جمعی تلاش کنید؛ که نتیجهی آن، خلوص روزافزون جامعهی شما خواهد شد. راه خالص کردن این است.
رهبری در دیدار طلاب حوزه در سفر استانی خود به قم فرمودند: «میخواهند فضای انقلابی را بشکنند، روحانی انقلابی را منزوی کنند. تحقیر بسیج، تحقیر شهید، تحقیر شهادت، زیر سؤال بردن جهاد طولانی این مردم اگر خدای نکرده در گوشه و کنار حوزه به وجود بیاید، فاجعه است. بزرگان حوزه بایستی مواظب و مراقب باشند و مانع بشوند.» رهبر انقلاب در دیدار با نیروی زمینی ارتش در اردیبهشت 1391 مطلبی را پیرامون شعار «جانم فدای رهبر» فرمودند که در واقع خطاب به همه نیروهای انقلابی بود:«اوائل انقلاب، در یکی از این کاخهای سلطنتی که یک بخشی از نیروی ارتش را آنجا برای پاسداری متمرکز کرده بودند، یک تابلوئی آن بالا زده بودند که مضمونش این بود: ما - یعنی ارتش - اصلاً برای حفظ جان این طاغوت تشکیل شدهایم! خب، این خیلی فاصله دارد با منافع ملی. اگر ما در دنیا ارتشی را پیدا کنیم که اعتقاداتش مثل اعتقادات مردم، احساساتش مثل احساسات مردم، خودش نه در خدمت اشخاص و افراد، بلکه در خدمت مردم و در خدمت منافع ملی به معنای حقیقی باشد، این ارتش خیلی ارزش دارد؛ این ارتش شمائید. من مورد دیگری را واقعاً سراغ ندارم. حالا در این کشورهائی که تازه انقلاب کردهاند، ببینیم چه به ثمر خواهد نشست و چه کار خواهند کرد؛ ولی تا الان من واقعاً چنین ارتشی سراغ ندارم؛ ارتشی که نه در خدمت قدرتطلبیهای شخصی است، نه برای شخص میمیرد. این را من باید تأکید کنم؛ نه خدا راضی است، نه احکام اسلام اجازه میدهد که ما بگوئیم ارتش ما، یا نیروهای مسلح ما، یا عناصر ما، برای خاطر فلان آدم بمیرند؛ نه. بله، برای خاطر اسلام، همه بمیرند؛ فلان آدم هم برای خاطر اسلام بمیرد. برای برافراشته نگهداشتن پرچم استقلال کشور - که کشور اسلامی است - همه آماده باشند برای مردن در این راه؛ که این مردن، اسمش شهادت است.»
رفتار بسیجی در عرصه فردی و اجتماعی ظرافتهای ویژهای میطلبد که به زیبایی در سخنان رهبر انقلاب در آذر 1390 تشریح شد جمعبندی بسیج و بسیجی، روح بزرگی است که خود را وقف رشد اسلام و انقلاب در دورهای کرده که سرگرمیهای گوناگون با ظاهری جذاب در انتظار جوانان است. بدون شک یکی از محورهای اصلی در تداوم گفتمان انقلاب اسلامی و جلوگیری از انحراف آن، همین پدیده مبارکی است که با انقلاب، متولد شده است، با دفاع مقدس رشد کرده است و برکات زیادی را پس از جنگ، نصیب ایران اسلامی کرده است. بسیج سازندگی و خدمت به مناطق محروم و حضور در لحظات حساس نظام را ملت ایران هرگز فراموش نخواهند کرد. چنین نهالی که قد کشیده و روز به روز بر ثمرات آن افزوده میشود، ناگزیر آفات متعددی را به خود جلب میکند و این بر عهده باغبان است که آفاتش را زدوده و آن را مهیای فردا سازد. یکی از این آفات، همانگونه که در بیانات رهبر انقلاب خواندیم و شنیدهایم، امکان تندروی برخی افراد و جوانان پرشور در میان نیروهای انقلابی به ویژه در مواقع حساس است. قطعاً هیچ کس نباید کل بسیج و نیروهای انقلابی را به تندروی متهم سازد، اما این واقعیت نیز درست است که خودِ نیروهای بسیجی باید با اطاعت از توصیههای مقتدای خود، بهانه به دست دیگران نداده و با گرایشهای تندروانه دیگران همراهی نکنند، کمااینکه در عمده وقایع پس از انقلاب، همینگونه بوده است.
منابع: http://rajanews.com/detail.asp?id=187110 http://www.yjc.ir/fa/news/4972087 http://www.saat24.com/fa/doc/news/34710 http://farsi.khamenei.ir ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 04 دی 1393 توسط m-r-r
در میان هزینه خانوارهای شهری و روستایی ایران، تفریح و آموزش کمترین سهم را دارند.
به گزارش سپیدار خبر، از ایسنا. بر اساس آمار مرکز آمار ایران در سال 1392، 73.3 درصد هزینه خانوارهای شهری شامل هزینههای غیرخوارکی است و 26.7 درصد هزینه آنها هم در بخش خوراکی و دخانی صرف میشود.
همچنین از میان هزینههای غیر خوراکی مسکن با 45.3 درصد بزرگترین سهم را به خود اختصاص داده و به ترتیب خانوارهای شهری 14.3 درصد در حمل و نقل، 12.5 درصد در بهداشت و درمان، 11.4 درصد در کالاها وخدمات متفرقه، 6 درصد در اثاث و خدمات صرف میکنند. اما کمترین هزینه خانوارهای شهری در بخش سرگرمی و آموزش است که 4.1 را به خود اختصاص داده است. از میان هزینههای خوراکی و دخانی خانوارهای شهری، گوشت با 21.9 درصد بیشترین سهم را داراست. بزرگترین بخش هزینه خانوارهای روستایی هم به هزینههای غیر خوراکی اختصاص دارد و در واقع 56.7 درصد هزینه خانوارهای روستایی غیر خوراکی است که مسکن با 27.6 درصد بیشترین سهم را در هزینههای غیرخوراکی دارد. بعد از مسکن حمل و نقل و ارتباطات 19.8 درصد، بهداشت و درمان 14.8 درصد، کالاها و خدمات متفرقه 13.6 درصد، پوشاک و کفش 10.5 درصد، لوازم و اثاث خانوار هم 10.4 درصد را به خود اختصاص میدهد. اما سرگرمی و آموزش با 3.4 درصد کمترین سهم از هزینههای غیرخوراکی را دارد. در هزینههای خوراکی خانوارهای شهری هم بیشترین سهم به خرید آرد، رشته، نان، غلات و فراوردههای آن مربوط میشود که 24.7 درصد است. ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 04 دی 1393 توسط m-r-r
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||