|
|
|||||||||||||||||||||||||||
![]() |
|
||||||||||||||||||||||||||
مشاهده سایر تصاویر |
|||||||||||||||||||||||||||
ادامه مطلب
|
سپیدار خبر |
||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 مهر 1393 توسط m-r-r
گزارش ویژه؛ ریشه ناآرامیهای اجتماعی در طبقه متوسط و پایین آمریکا چیست؟ ادعای وجود شکاف طبقاتی و نابرابری اقتصادی-اجتماعی در آمریکا چقدر با واقعیت انطباق دارد؟ پیامدهای شکاف طبقاتی برای آینده آمریکا چیست؟ وضعیت سیاهان آمریکا در دوره ریاست اوبامای سیاهپوست چه تغییری کرده است؟ گزارش ویژه مشرق به سوالات پاسخ خواهد داد.
گروه گزارش ویژه لوکسترین ها - ناآرامیهای فرگوسن که به بهانه کشتهشدن یک نوجوان دیگر سیاهپوست به دهها شهر دیگر ایالات متحده کشیده شد و مقامات محلی را مجبور به اعلام مقررات منع آمد و شد و تدابیر امنیتی شدید کرد، بار دیگر آتش زیر خاکستر جامعه آمریکا را شعلهور ساخت. تبعیض دامنهدار و توزیع ناعادلانه ثروت در جامعه آمریکا حتی با روی کار آمدن یک سیاهپوست در مقام ریاست جمهوری این کشور، تغییری نکرد و بنابر گزارش سیانان این کشور با رشد تبعیض مبتنی بر نژاد طی 6 سال گذشته روبرو بوده است. براساس این گزارش، در فاصله سالهای 2007 تا 2010، میزان شکاف درآمدی خانوادههای سفیدپوست و سیاهپوست رشد چشمگیری داشته است. متوسط درآمد یک خانواده سفیدپوست 110729 دلار و میانگین درآمد یک خانواده سیاهپوست آمریکایی تنها 4955 دلار است که باعث شده است آمریکا در بین 136 کشور جهان در ردهبندی برابری درآمد و شکاف طبقاتی رتبهای بهتر از 93 را کسب نکند. ایران در این ردهبنده جایگاه 68 را دارد. ![]() (جمله روی کاغذ: بسیار گرسنهام...لطفا[کمک کنید]) این اختلاف طبقاتی میان سفیدپوستان با لاتینتبارها و آسیاییتبارها نیز با درآمدی به ترتیب 7400 و 69500 دلاری وجود دارد و منحصر به سیاهان آمریکا نیست. در ادامه، نگاهی دقیقتر به فاصله طبقاتی در آمریکا و پیامدهای اجتماعی آن خواهیم پرداخت. اولویتهای دولت اوباما متأثر از وضعیتی است که بدان فاصله یا شکاف طبقاتی (Class distinction) گفته میشود، تا جایی که برخی وی را یک سوسیالیست نقابدار میدانند. هر کس که محله خرابهنشینان نیویورک را در چندقدمی آسمانخراشهای منهتن دیده باشد، فاصله طبقاتی را در جامعه آمریکا حس میکند. با این حال مردم این کشور نسبت به کلمه «طبقه» حساسیت دارند، زیرا تصور میکنند تنها کسانی به وجود طبقه باور دارند که پیرو نظام فاسد شوروی سابق هستند و ایدههایشان نیز به همان فساد دچار خواهد شد. نویسنده کتاب «طبقه: راهنمای شناخت نظام طبقاتی آمریکا» میگوید وقتی با آمریکاییان در اینباره گفتگو میکرده، آنها با نگاه تحقیرآمیزی از وی دور میشدند!
![]()
اختلاف طبقاتی، دقیقاً چیست؟ وقتی جامعهشناسان سخن از طبقه اجتماعی میگویند، به گروهی از افراد اشاره دارند که جایگاه مشابهی را در سلسلهمراتب نظام اقتصادی و روابط تولید دارند (از این رو برخی از واژه socioeconomic class / statusاستفاده میکنند). این جایگاه مشابه، بر پایه میزان درآمد، منزلت شغلی فرد و میزان دسترسی وی به ابزارهای قدرت سیاسی و شبکه توزیع امکانات اجتماعی قرار دارد. این سه پایه اصلی با سبک زندگی یک طبقه مانند نوع سخنگفتن، محله سکونت و وسعت واحد مسکونی، استفاده از اتومبیلهای مدل بالا/پایین، نوع پوشش، نوع تفریحات و مانند آن که نشانههای یک طبقه است و همچنین با ویژگیهای ملازم یک طبقه مانند ثبات/بیثباتی در معاش، وضعیت تحصیلات (به ویژه با توجه به خصوصیبودن عمده دانشگاههای برجسته در کشورهایی چون آمریکا) و وضعیت بهداشت و درمان متفاوت است. اثرات متقابل این متغیرها بسیار پیچیده و چندوجهی است و ما فقط یک تصویر کلی ارائه کردیم. برای مثال، «پرستیژ» بسیاری از اوقات مترادف با طبقه اجتماعی در نظر گرفته میشود و گاهی عاملی که سبک زندگی را به طبقه اجتماعی مرتبط میکند. واقعیت آن است که گاهی رسانهها پرستیژی برای مثلاً بازیگران سینما دستوپا میکنند که بدون توجه به درآمد آنان یا میزان دسترسی به قدرت سیاسی و شبکههای قدرت اجتماعی، تصور میشود که در طبقه بالا قرار گرفتند در حالی که تنها به الگوی طبقه متوسط تبدیل شدهاند و احتمالاً پس از مدت محدودی که جذابیت تصویری آنان کمرنگ شد، گمنام خواهند شد. البته ممکن است در مواردی همین پرستیژ، اهرم فشار آنان در قراردادها و در نتیجه افزایش ناگهانی درآمدشان میشود.
![]()
لازم به ذکر است با رشد رسانهها و افزایش مدگرایی و تبلیغات عمومی در مورد سبک زندگی، برخی جامعهشناسان معتقدند سبک زندگی به مبنای تقسیم افقی و غیرسلسلهمراتبیِ افراد در یک جامعه تبدیل میشود، کما اینکه با رشد ارتباطات، افراد در سطح جهان به خودآگاهی گروهی و طبقاتی در سطح جهانی میرسند. اما با این وجود به نظر میرسد با توجه به سود بالای مدها برای شرکتهای اقتصادی و وابستگی سبک زندگی فرد به میزان ثروت و قدرت وی، در آینده نزدیک همچنان سبک زندگی به عنوان متغیر وابسته به طبقه فرد، باقی خواهد ماند. اختلاف طبقاتی ربطی به حقوق سیاسی و اقتصادی برابر برای افراد به عنوان شهروندان یک جامعه ندارد. در واقع وقتی جفرسون در اعلامیه استقلال آمریکا مینویسد «همه انسانها برابر آفریده شدهاند»، به همین حقوق برابر اشاره میکند، نه لزوم از بین رفتن طبقات اجتماعی. تحرک اجتماعی به تغییر طبقه یک فرد در جامعه با توجه به استعدادها و تلاش شخصی وی اطلاق میشود. در برخی جوامع مانند هند در گذشته، امکان تحرک اجتماعی وجود نداشت و هر کس باید در درون طبقه خانوادگی خود باقی میماند. اما گاهی بر مبنای قوانین نانوشته نیز ممکن است در یک کشور به ظاهر دموکرات، امکان تحرک اجتماعی در برخی حوزههای حساس از بین برود یا دستکم بسیار محدود شود. افزایش اختلاف طبقاتی بهخودیِخود امر نامطلوبی است اما اگر اختلاف طبقاتی بر مبنای امور نامعقولی چون نژاد، زبان، دین، جنسیت و مانند آن باشد یا اختلاف طبقاتی بر اثر تخلف و بیقانونی به وجود آمده باشد، بسیار ناپسندتر است. به چنین مواردی تبعیض اجتماعی گفته میشود.
![]()
افزایش اختلاف طبقاتی در ایالات متحده جامعهشناسانِ منتقد معمولاً 5 طبقه را به صورت تقریبی در جامعه آمریکا از هم جدا میکنند: - طبقه بالا و نخبگان: افراد این طبقه رؤسای مؤسسات باسابقه، سران دو حزب حاکم و صاحبان شرکتهای چندملیتی به ویژه در عرصه نفت و سلاح هستند که معمولاً از طریق نهادهای حکومتی به شکلدهی سیاستهای دولت و از طریق شبکههای رادیو-تلویزیونی به جهتدهی افکار عمومی میپردازند. برخی جامعهشناسان، همین گروه را نیز به دو گروه فراتر و فروتر تقسیم میکنند. - طبقه متوسط بالا: شامل مهندسان، مدیران دولتی و خصوصی، حقوقدانان، اساتید برجسته دانشگاهها و پژوهشگاهها، اعضای اصلی دو حزب حاکم، زمینداران عمده و ... - طبقه متوسط پایین: کارمندان، کارگران ماهر، صاحبان مشاغل آزاد کوچک مانند یک رستوران، اساتید تازهکار دانشگاهی، پژوهشگران، روزنامهنگاران، کشاورزان، ... - طبقه کارگر: کارگران عادی در کارخانهها و شرکتها و مؤسسات، تعمیرکاران، پیکهای موتوری، خدمتکاران رستورانها و ... - طبقه فقیر: بیکاران، شاغلین تماموقت ولی دارای درآمد ناچیز، نظافتچیها، باربران و همه کسانی که نمیتوانند نیازهای اصلی یعنی خوراک، پوشاک، مسکن و درمانهای عمومی را برآوردند. این افراد اصطلاحاً زیر خطر فقر قرار دارند.
![]()
بنابر گزارش ایکستریم اینکوالیتی (Extreme Inequality)، از دهه 1970 میلادی سرعت افزایش درآمد طبقه بالا بیش از طبقه متوسط و طبقه پایین بوده است، در حالی که پیش از آن این روند معکوس بود. نتیجه چنین روندی را در آمارهای زیر مشاهده میکنید: · سهم یک درصدِ بالای جامعه از درآمدها، در فاصله سی سال (1976-2007) حدود سه برابر شده است (8.9% به 23.5%). · رشد درآمد افراد، امری متفاوت از درآمد آنان است. در مقایسه میزان رشد درآمد طبقات مختلف ایالات متحده طی یک دهه، رشدی که یکدرصدِ ثروتمند آمریکا از سال 2002 تا 2007 میلادی تجربه کرد (حدود 63%)، از دهه 1920 میلادی که 70% بر درآمدشان افزوده شد، بیسابقه بوده است، در حالی که درآمد 90 درصدِ پایین جامعه در همین مدت (2002 تا 2007) تنها 12% افزایش یافته است. این گروه در دهه 1920 میلادی نیز تنها 16% بر درآمدش افزوده شد. جالب است که در انتهای هر دو دوره (1929 و 2008)، بحران اقتصادی عظیمی رخ داد. · آمار سال 2010 میلادی که توسط رابرت گرینستین مدیر مرکز بودجه و اولویتهای سیاستگذاری منتشر شده است، نشان میدهد بواسطه بحران اقتصادی، درآمد ده درصدِ پایین جامعه آمریکا 12% کاهش یافته است، در حالی که در همین مدت تنها 1.5% از درآمدِ نوددرصدِ ثروتمند جامعه کاسته شده است. چنین اختلافی که به گفته گرینستین از سال 1967 تاکنون بیسابقه است، فشار زیادی به طبقه فقیر جامعه آورده و مشخص میکند که بحران اقتصادی اخیر نیز براختلاف طبقاتی افزوده است.
![]() نمودار میزان شکاف توزیع درآمد میان 1 درصد برخوردار جامعه آمریکا و 99 درصد طبقه متوسط و فقیر
· اختلاف میان ثروت دو گروه، بسیار بیشتر از این است: طبق پژوهش استیگلیتز از اقتصاددانان آمریکایی، دستکم 40% از ثروت ایالات متحده در دست تنها یکدرصد شهروندان آمریکایی است. بدیهی است «ثروت» با «درآمد» متفاوت است و به تملک زمین، خانه، مؤسسات تجاری، سهام بورس و مانند این اشاره دارد. · مؤسسه مطالعات سیاست عمومی اعلام کرد 1% از شهروندان آمریکا که در بالاترین طبقه جای میگیرند،صاحب نصف صندوقهای مالی، بنیادها و بورسها هستند، در حالی که 50% پایینِ جامعه تنها 5% در این موارد سهم دارند. · اختلاف طبقاتی وقتی دقیقتر محاسبه میشود که بدهی افراد هم در نظر گرفته شود. 90% از جامعه آمریکا 73% از کل بدهیهای شخصی را به دوش میکشند، در حالی که 1% در بالاترین طبقه و با آن همه ثروت، تنها 5% از بدهیها سهم دارند.
![]()
ایده اصلی در مورد وضعیت مطلوب طبقات در یک جامعه، گسترش سهم طبقه متوسط از جمعیت و ثروت کشور است. در واقع هر چه طبقه متوسط بزرگتر باشد، یعنی اختلاف طبقاتی کمتر و عدالت اجتماعی بیشتر است. اما آنچه در سه دهه اخیر در ایالات متحده مشاهده میشود، عکس این روند است. لازم به ذکر است طبقه متوسط در آمریکا، عهدهدار حفظ و تبلیغ سبک زندگی آمریکایی شناخته میشود زیرا عمده شرکتهای اقتصادی و رسانهها بر زندگی این گروه متمرکز است. برخی معتقدند اساساً «طبقه» در ایالات متحده معنا ندارد، گر چه نابرابری وجود دارد. یعنی نمیتوان گروههایی را با مرزهای مشخص از هم تمییز داد، اما به هر حال افرادی ثروتمندتر، دارای مشاغل والامنزلتتر و دارای دسترسی بیشتر به امکانات سیاسی و اجتماعی هستند. این سخن وقتی درست است که شبکه ویژهای در میان افراد همرتبه وجود نداشته باشد، اما شواهد چیز دیگری را نشان میدهد. در شرح علل اختلاف طبقاتی در آمریکا به این شبکهها هم اشاره خواهیم کرد.
علل اختلاف طبقاتی در آمریکا هکر و پیرسون از پژوهشگران آمریکایی علت اصلی افزایش اختلاف طبقاتی را در تغییر سیاستهای دولت از اواخر دهه 1970 به ویژه از دولت ریگان میدانند که حمایت از منافع ثروتمندان بیش از فقیران و طبقه متوسط مورد توجه دولت قرار گرفت. کنترل دولت بر سرمایهداران کاهش یافت و نومحافظهکاران بار دیگر سیاستهای دولت را به پیش از بحران 1929 برگرداندند. بدون شک سرمایهگذاری شرکتهای ثروتمند در تبلیغات انتخاباتی و حتی سهامداری بسیاری از سیاستمداران به ویژه نومحافظهکاران در صنایع بزرگ نفتی، گازی، تسلیحاتی و ...، از علل اصلیِ رویکرد دولت به برداشتن موانع از پیشروی سرمایهداران بوده است. ![]()
اختلاف فاحش ثروت طبقات در آمریکا به ویژه از آن جهت است که نه تنها به واسطه رشد لجامگسیخته درآمد طبقات بالا بر اثر سیاستهای دولت، ثروت آنان افزون شده، بلکه ثروت طبقه متوسط و پایین در آمریکا نیز به ویژه در 10 سال اخیر به شدت ضربه خورده است، زیرا طی بحران اقتصادی اخیر که از بازار مسکن شروع شد، خانه و زمین بسیاری از افراد طبقه متوسط و پایین به دلیل عدم توان آنان در بازپرداخت وامهای بانکی بهرهدار، به نفع بانکها ضبط شد؛ بانکهایی که در تملک طبقه بالای ایالات متحده قرار دارد.
پیامدهای سیاسی-اجتماعی اختلاف طبقاتی اختلاف طبقاتی جدا از بحران اقتصادی که پیش میآورد، پیامدهای سیاسی و اجتماعی فراوانی دارد.خطرناکترین پیامد سیاسی اختلاف طبقاتی، وقوع انقلاب است. وقتی دو یا چند شکاف اجتماعی بر یکدیگر منطبق میشود، خطر بروز تنش میان دو گروه بیشتر میشود. برای مثال اگر عمده ثروتمندان یک جامعه از سفیدپوستان و عمده فقرا از رنگین پوستان باشند، شکاف طبقاتی با شکاف نژادی بر یکدیگر منطبق شده و احتمال آن میرود فقرا علت فقر خود را در نژاد متفاوت خود بیابند و احساس تبعیض نسبت به آنها دوچندان میشود. در نتیجه بیم وقوع ناآرامی توسط فقرا علیه ثروتمندان افزایش مییابد.
![]()
اما همیشه کار به انقلاب ختم نمیشود. در جوامعی که مردم بدانند میتوانند با تغییر مسالمتآمیز دولت، اوضاع را بهبود بخشند – یا دست کم حتی به خطا چنین احساسی داشته باشند – احتمالاً مهمترین پیامد افزایش شکاف طبقاتی تلاش برای تغییر دولت توسط اکثریت ناراضی خواهد بود. پیامدهای اجتماعی شکاف طبقاتی بسیار بیش از این و اثرات آن بسیار وخیمتر است. یکی از مهمترین نتایج آن، کاهش سرمایه اجتماعی است، یعنی افرادی که احساس تبعیض میکنند کمتر با سیاستهای دولت –حتی در حوزه فرهنگی یا سیاسی- همراهی میکنند. این امر شتاب پیشرفت کلی یک ملت را در حوزههای مختلف کم میکند زیرا بخشی از جمعیت امکانات خود را از بقیه ملت و دولت دریغ میکنند زیار حس میکنند چرخ این جامعه تنها به سود عدهای اندک میچرخد. یکی دیگر از نتایج شکاف طبقاتی تضعیف ملتسازی است، تا جایی که در برخی از ایالتهای فقیر، گروههایی تأسیس شده که خواهان استقلال از ایالات متحده هستند. بنابراین نمیتوان اختلاف طبقاتی را دستکم گرفت زیرا اثرات وحشتناک آن تنها به حوزه اقتصادی محدود نمیشود. ![]() ![]() نقشه فقر در شهرها و ایالتهای مختلف آمریکا
اوباما و تلاش برای کاهش اختلاف طبقاتی در سالیان ابتدایی دولتمردی اوباما، نارضایتیها از دولت بسیار بالا بود: مردم مالیات سنگینی را میپرداختند– و میپردازند - که عمدتاً در جنگهایی که دوست نداشتند ادامه یابد، خرج میشد. در حالی که ثروتمندان دفاتر اصلی کار خود را در کشورهای دیگری قرار داده – و میدهند - تا مجبور نباشند مالیات بدهند. ضمن اینکه سود کلانی از انجام سفارشهای ارتش آمریکا، از لباس و کلاه سربازان گرفته تا سلاح و موشک، و از استخراج نفت و گاز در کشورهای اشغالشده گرفته تا فعالیت انحصاری اقتصادی در حوزههایی چون فناوری و راهسازی بدست میآوردند. اوباما تلاش کرد با اتخاذ چند سیاست، نارضایتیها را مهار کند: · اوباما پایگاههای نظامی آمریکا را در عراق کاهش داد، گر چه بیش از 15000 نفر را به نام دیپلمات و کارمند سفارت و کنسولگری، در پایگاههای سیاسی خود واقع در بغداد، اربیل و بصره نگه داشت. ![]() با وجود اعلام خروج نیروهای آمریکایی از عراق، بیش از 15 هزار سرباز آمریکایی در قالب پیمانکاران امنیتی و حفاظت از سفارت عظیم آمریکا در این کشور باقی ماندهاند · دولت لوایحی چون حمایت از حقوق مهاجران – که عموم آنها فقیر هستند - و تأمین بیمه درمانی برای همه را پیگیری میکند و تبلیغات فراوانی در این مورد انجام میدهد. · در کنار این اقدامات، مراکز نظرسنجی معتبر همچون گالوپ و پیو جهت همراهی با کلیت نظام سیاسی و اقتصادی آمریکا، کمتر به اختلاف طبقاتی و عمدتاً به ثبات اقتصادی میپردازند.
با توجه به تلاشهای اوباما برای حل نارضایتیها، طبق آمارهایی که پایگاه گالوپ در چندماه اخیر اعلام کرده است، در طول 6 سال حکومت دموکراتها، شاخص استاندارد زندگی مهاجران از آمریکای لاتین و سیاهپوستان – که عمدتاً در طبقات پایین جای میگیرند – بیش از سفیدپوستان رشد کرده است (60 و 47 در برابر 40). این ارقام در سال 2008 میلادی یعنی آغاز کار اوباما به ترتیب، 31، 16 و 25 بود (شاخص استاندارد زندگی= درصد کسانی که گفتهاند وضع ما بهتر شده، منهای درصد کسانی که گفتهاند وضع ما بدتر شده). ولی این همه ماجرا نیست. آمارهای نگران کننده ای روی میز کار اوباما قرار دارد: · اطمینان طبقات پایین به آینده اقتصادیشان، همچنان کمتر از اطمینان طبقات بالا است و حتی این فاصله یکدرصد هم بیشتر شده است. در انتهای سال 2009 میلادی، اطمینان اقتصادی طبقه بالا منفیِ12 و اطمینان اقتصادی طبقات پایین منفی 25 بوده است. این رقم هماکنون در سال 2014 میلادی به ترتیب منفیِ5 و منفیِ19 است (شاخص اطمینان اقتصادی= درصد کسانی که گفتهاند اوضاع اقتصادی رو به بهبود است منهای درصد کسانی که گفتهاند رو به ضعف است). بگذریم که منفیبودن این ارقام نشان میدهد چشمانداز اکثر مردم آمریکا نسبت به اقتصاد آمریکا، تیرهوتار است.
![]() نظرسنجیها نشان میدهد بیشتر مردم آمریکا معتقدند طرح خدمات درمانی عمومی اوباما موفق نخواهد بود
· آمار رسمی دولت آمریکا نشان میدهد درصدِ طبقه فقیر از کل جامعه آمریکا، 20% افزایش پیدا کرده است. آخرین آمار دولت در این مورد به سپتامبر 2013 برمیگردد که طبق آن طبقه فقیر آمریکا که زیر خط فقر قرار دارند، از 12.5% جمعیت آمریکا در سال 2007 میلادی به 15% در سال 2012 میلادی (46.5 میلیون نفر) رسیدهاند. این درصد از سال 1959 که چنین آماری منتشر میشود، بیسابقه است. فاجعهبارتر اینکه این آمار در میان کودکان افزایش مییابد. برای مثال در سال 2010 میلادی 22% از کودکان در آمریکا زیر خط فقر قرار داشتهاند. · آمار دیگر نشان میدهد یکپنجمِ شاغلان آزاد در ایالات متحده – که عمدتاً در طبقه متوسط پایین جای میگیرند – گفتهاند در یکسال گذشته هیچ فرصتی برای تعطیلات نیافتهاند، ضمن اینکه یکپنجم دیگر نیز تنها یکهفته یا کمتر از آن را به تفریح گذراندهاند. دیگر حساب طبقه کارگر و طبقه فقیر روشن است! اوباما فرصت زیادی برای حل این مشکلات ندارد. جمعبندی مشکل اختلاف طبقاتی تنها منحصر به آمریکا نیست. در جمع کلی، 1% از جمعیت جهان دارای 46% از کل ثروت دنیا هستند. البته به گزارش هافینگتون پست، باز هم بیشترین درصد از دومیلیون انسانی که در دو سال اخیر (نیمه 2012 تا نیمه 2014 میلادی) به این گروه اضافه شدهاند، به کشور آمریکا تعلق دارد. نظام لیبرال اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد، راهی برای پیشرفت و گسترش خود جز بازگذاشتن دست ثروتمندان و سرمایهداران نمیبیند تا جایی که این وضعیت به بحران بیانجامد و نارضایتیها افزون شود. طبیعی است راهی که پس از بحران 1929 پی گرفته شد، نتیجه نداد زیرا پس از چندی دوباره اختلاف طبقاتی و تبعیض به جامعه آمریکا باز گشت. ثروتمندان از نفوذ خود در مراکز سیاسی و رسانهها بهره میگیرند و موانع حقوقی و اجتماعی را یکی پس از دیگری از پیش روی ماشین توسعه سرمایهداری برمیدارند. پس از اوجگیری جنبش تسخیر والاستریت، اختلاف طبقاتی به یکی از موضوعات روز تبدیل شد، ولی دولت و رسانهها موضوعات دیگری را در حوزه عدالت اجتماعی برجسته کردند: حقوق همجنسبازان؛ میزان پوشش بیمه درمانی؛ لزوم رفع نابرابری در درآمد زنان و مردان و ... . اما آمریکاییان اگر از چنبره حکومت رسانههای جمعی آزاد شوند، خواهند فهمید که سیر کلی نظام سیاسی-اقتصادی آنان بر افزایش نابرابری است. سرمایهداران از سرکارماندن دو حزب حاکم با وجود سه حزب سراسری دیگر و حدود 30 حزب کوچکتر در آمریکا حمایت میکنند و سیاستمدارانِ این دو حزب نیز ابزار رشد سرمایهها را فراهم میسازند. این وضعیت تا چه زمانی میتواند ادامه یابد؟ منابع و مآخذ: · http://alef.ir/vdchzvn-.23nqkdftt2.html?67041 · http://fa.uscloseup.com/content/37771 · http://thinkprogress.org/economy/2011/10/03/334156/top-five-wealthiest-one-percent/ · http://udel.edu/~cmarks/What%20is%20social%20class.htm · http://www.census.gov/newsroom/releases/archives/income_wealth/cb13-165.html · http://www.gallup.com/poll/172889/one-five-microbusiness-owners-took-no-vacation-last-year.aspx · http://www.gallup.com/poll/172889/one-five-microbusiness-owners-took-no-vacation-last-year.aspx · http://www.gallup.com/poll/174308/economic-confidence-dips-two-points-july.aspx · http://www.gallup.com/poll/174506/hispanics-positive-standard-living.aspx · http://www.huffingtonpost.com/2013/10/09/richest-1-percent-wealth_n_4072658.html · http://www.morethanmoney.org/articles.php?article=A-Portrait-of-Class-Groups-in-the-United-States_162 · http://www.nationalmemo.com/the-shocking-truth-about-inequality-in-america-the-top-1-percent-have-40-percent-of-all-of-the-nations-wealth/ · http://www.pbs.org/peoplelikeus/resources/essays6.html · http://www.theepochtimes.com/n2/united-states/poverty-rate-up-median-income-down-in-us-61556.html · http://xroads.virginia.edu/~MA01/Davis/newport/class/class_overview.html · https://www.boundless.com/sociology/textbooks/boundless-sociology-textbook/stratification-inequality-and-social-class-in-the-u-s-9/social-class-in-the-u-s-74/social-class-in-the-u-s-437-10397/ ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 مهر 1393 توسط m-r-r
آیتالله آملی لاریجانی در هشداری نسبت به رسانههای زنجیرهای اصلاحطلب برای ترویج و بزرگنمایی فساد در کشور گفت: در پروندهها نباید زودهنگام اطلاعرسانی شود. عدهای راه افتادهاند در رسانهها و در میان مسئولین و مدعی هستند فساد همه جا را گرفته است. این خلاف واقعیت است.
گروه سیاسی لوکسترین ها - نقل از مشرق آیتالله آملی لاریجانی صبح امروز در هشدار به رسانههای زنجیرهای و حامی دولت درباره بزرگ کردن فساد در کشور گفت: برخی رسانهها میخواهند وقوع فساد را به گردن سازمانهای دیگر بیندازند که این کار گریبان خودشان را خواهد گرفت. رسانههای زنجیره ای درباره پرونده ای که در دادسرا است و فرد بازداشت شده است از متهم نام میبرند و تیتر می زنند که پای چند وزیر به این پرونده کشیده شد. در این خصوص به دادستان تهران دستور دادم که همه را رصد کند و آنچه خلاف قانون است پایش بایستد و اگر نیاز به احضار است این کار را انجام دهد.
رئیس دستگاه قضا خاطرنشان کرد: نماینده نیز نباید در پرونده های قضایی وارد شده و درباره آن به اطلاع رسانی و اظهارنظر بپردازد. قانون اساسی دادگستری را مرجع تظلمات دانسته که این معنای انحصار است. آیت الله آملی لاریجانی خاطرنشان کرد: در پرونده ها نباید زودهنگام اطلاع رسانی شود. عده ای راه افتاده اند در رسانه ها و در میان مسئولین و مدعی هستند فساد همه جا را گرفته است. این خلاف واقعیت است. این همه انسان شریف و پاک در ادارات و دستگاه های اجرایی مشغول به کار هستند و سلامت دستگاه های کشور در عزم جدی آنها برای مقابله با فسادند. اینکه رسانه ها به این موضوعات دامن می زنند کار اشتباهی است و باعث ناامیدی مردم می شود و این موضوع به امنیت ملی برمی گردد. از سوی دیگر، مشرق بر اساس رصد روزانه رسانههای زنجیرهای - کرایهای اصلاحطلب متوجه هماهنگی از پیش تعیین شده این روزنامه ها در روز سه شنبه هفته گذشته شد. روزنامههای اصلاحطلب حامی دولت در سه شنبه هفته گذشته با بزرگنمایی در تیتر اول خود، به دنبال نشان دادن فساد در میان وزرای دولت سابق بودند و ترویج همه گیر شدن فساد در کشور را دنبال میکردند حال آنکه همین رسانهها درباره فسادهای موجود در پرونده کرسنت، استات اویل، بنزینهای آلوده و دیگر فسادهای علنی شده توسط نمایندگان مجلس سکوت کرده و حتی گاهی برای توجیه عملکرد خطای مسوولان از فسادهای اتفاق افتاده، دفاع هم می کنند. تصاویر زیر سند پیگیری رسانههای زنجیرهای برای بزرگ نشان دادن و ترویج فساد در کل کشور است. ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 مهر 1393 توسط m-r-r
گزارش ویژه؛
پس از سه ماه کشمکش بر سر تقلب گسترده در جریان انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، در نهایت با اعلام نتایج بازشماری آراء، محمد اشرف غنی احمد زی به عنوان رئیس جمهور جدید جمهوری اسلامی افغانستان معرفی شد. اشرف غنی یک تکنوکرات تحصیلکرده آمریکاست که پس از سقوط طالبان به افغانستان بازگشت.
گروه گزارش ویژه لوکسترین ها - پس از هفتهها کشمکش انتخاباتی در افغانستان و اعتراضات به تقلب گسترده با هدف ممانعت از روی کار آمدن عبدالله عبدالله - که با وعده اصلاحات پا به رقابتهای انتخاباتی گذاشته بود - صورت میگرفت، در نهایت با ایستادگی این نامزد سابقا مجاهد افغان و دعوت مردم به آرامش، به گفتگو و ائتلاف انجامید. براین اساس، با اعلام کمیسیون انتخابات افغانستان، اشرف غنی احمدزی رئیس جمهور جدید افغانستان و رئیس کابینه خواهد بود و طبق توافقنامه تشکیل دولت وحدت ملی، دکتر عبدالله عبدالله نامزد رقیبش رئیس اجرایی با اختیاراتی در حد نخستوزیر، شورای وزیران را راهبری خواهد کرد.
![]() امضای توافقنامه تشکیل دولت وحدت ملی
آنچه پیش از مشخص شدن نتیجه انتخابات برای کارشناسان آشکار شده بود، نزدیکی گرایشهای فکری و سیاسی اشرف غنی به آمریکا در مقایسه با رقیب اصلیاش عبدالله عبدالله بود که مسیر امضای توافقنامه امنیتی مورد نظر آمریکا را سهلتر میکرد. از سوی دیگر عبدالله عبدالله نیز که با شعار اصلاحات پا به عرصه انتخابات گذاشته بود، بدلیل روشن نبودن برنامههایش چندان مورد حمایت آمریکا نبوده و گزینه مطلوبی برای واشنگتن بشمار نمیرفت. ازین رو از چند روز مانده به برگزاری انتخابات افغانستان زمزمههای جهتدهی با انتخابات و تقلب گسترده به سود اشرف غنی به گوش میرسید. در نهایت با حضور جان کری و مذاکرات انجام شده با حضور دو نامزد، تصمیم بر تقسیم قدرت در افغانستان گرفته شد که در گزارشهای دیگری به ابعاد و پیامدهای آن پرداخته خواهد شد. گروه گزارش ویژه مشرق در گزارشهای مجزا، دو نامزد انتخابات پرحاشیه افغانستان را معرفی و سوابق آنها را بررسی خواهد کرد. محمد اشرف غنی احمدزَیْ ، متولد 1328 ولایت "لوگر" در جنوب کابل است. او در دانشگاههای آمریکایی بیروت و کلمبیا در نیویورک تحصیل کرده و دارای مدرک دکترا در رشته مردم شناسی است. اشرف غنی، سابقه سالها فعالیت در بانک جهانی را داشته و با رسانههای مختلف بینالمللی به عنوان کارشناس و تحلیلگر مسائل افغانستان گفتگو کرده است. این شخصیت سیاسی، سابقه تدریس در دانشگاههای "جان هاپکینز" آمریکا و "اروز" دانمارک را هم در کارنامه خود دارد. اشرف غنی از اکتبر 2001 مشاور "اخضر ابراهیمی" - نماینده ویژه سازمان ملل در افغانستان - شد و فعالیت در داخل افغانستان را آغاز کرد. ولی چند ماهی از آغاز به کار وی نگذشته بود که مشاور ارشد "حامد کرزای" - رئیس جمهوری افغانستان - گردید. او همچنین رئیس اداره هماهنگ کننده کمکهای بینالمللی به افغانستان بود. اشرف غنی در ماه ژوئن 2002 میلادی به عنوان وزیر مالیه یا دارایی، عضو کابینه دولت انتقالی به رهبری حامد کرزای شد و تا دسامبر 2004 در این مقام بود. ![]() احمدزی پس از انتخابات ریاست جمهوری 1383 خورشیدی، به کابینه حکومت منتخب راه نیافت و به ریاست دانشگاه کابل منصوب شد؛ اما پس از دو سال فعالیت، از این مقام کناره گرفت و به یکی از منتقدان جدی حکومت کرزای بدل شد. او وجود فساد در ادارات دولتی و عدم موفقیت برنامههای حامد کرزای برای مبارزه با فساد را ناشی از ضعف مدیریت او میدانست. وی در سال 2006 میلادی، از سوی افغانستان به عنوان نامزد دبیر کلی سازمان ملل برای جانشینی کوفی عنان معرفی شد، اما در برابر "بان کی مون" -دبیر کل کنونی این سازمان- شکست خورد. چندی بعد، در انتخابات ریاست جمهوری 1389 با حامد کرزای رقابت کرد، اما رای چندانی به دست نیاورد. حامد کرزای، اشرف غنی احمدزی را در دور دوم ریاست جمهوری خود بعنوان مسئول برنامه انتقال مسئولیت امنیتی از نیروهای خارجی به نیروهای امنیتی داخلی تعیین کرد. وی از طراحان اصلی "افغانی سازی" امنیت در حکومت حامد کرزی شمرده میشود. اشرف غنی در انتخابات ریاستجمهوری 1388 افغانستان در رتبه چهارم قرار گرفت و در دور اول انتخابات 1393با 37.6 درصد آراء در رتبه دوم قرار گرفت، سپس با عبدالله عبدالله - دیگر نامزد اصلی - در دور دوم این انتخابات به رقابت پرداخت و براساس نتایج اولیه دور دوم توانست 56.44 ٪ آراء مردم افغانستان را به خود اختصاص دهد. با این حال، اعتراض عبدالله عبدالله به نتیجه انتخابات و ارائه شش فقره مدرک مستند مبنی بر تقلب باعث شد که احمدزی مجبور به پذیرش بازشماری کل آراء مأخوذه شود.
بررسی جایگاه علمی اشرف غنی "زلمی نشاط" -دانشجوی دوره دکترای فلسفه سیاسی در دانشگاه "ایسکس" بریتانیا- در مقالهای مفصل به تاریخ 21 اردیبهشت 1939 اشرف غنی را زیر ذرهبین نقد قرار داد: غنی در اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی (بین سالهای ۱۹۶۶-۱۹۶۷)، پس از پایان دوره متوسطه در "لیسه حبیبیه"کابل، وارد دانشگاه امریکایی در بیروت لبنان شد و در همانجا با همسر کنونیاش، "رولا سعاده" آشنا گردید. اشرف غنی تقریباً حدود یک دهه در بیروت به سر برد و در سال ۱۹۷۷ دوره کارشناسی ارشد خود را در رشته انسانشناسی (انتروپولوژی) به پایان رساند. بورسیه غنی و حدود ۷۰ تن دیگر از طرف مؤسسه کمکهای امریکا (یو اس آی دی) تامین شد. ![]() اشرف غنی به همراه همسرش "رولا سعاده" خانواده رولا سعاده اگرچه از حیث تعلقات دینی از عیسویهای کشور لبنان میباشند، اما به نظر میرسد که این خانواده بیشتر سکولار مشرب هستند تا دیندار. "فؤاد سعاده"-برادر رولا- یکی از آکادمیسینهای جوان مارکسیست لبنان بود. دکتر "محمد جمیل حنفی" –که یکی از دانشجویان هم دوره اشرف غنی در دانشگاه بیروت بوده و سپس مدرک دکترای خود را در رشته مردمشناسی در آمریکا اخذ نموده – در مقالهای در مورد اشرف غنی، از احتمال همکاری فؤاد سعاده با غنی در نوشتن پایاننامه کارشناسی ارشدش سخن به میان آورده و همچنان ادعا میکند که پایان نامه کارشناسی ارشد و دکترای غنی شباهت زیادی به هم دارند. وی پس از پایان دوره کارشناسی ارشد، در سال 1977 به افغانستان برگشت و مدت کوتاهی –در حدود کمتر از یک سال – در دانشگاه کابل مشغول تدریس شد. غنی در همان سال با به دست آوردن بورسیهای از سوی موسسه کمکهای امریکا به همراه 70 نفر دیگر، برای ادامه تحصیل به امریکا رفت و وارد دانشگاه کلمبیا شد. او از سال 1977 تا سال 1984 مشغول پژوهش در مقطع دکترا بود. بعد از اتمام دوره دکترا، وارد دانشکده تازه تاسیس انسانشناسی دانشگاه "جان هاپکینز" میشود و در آنجا به عنوان استاد دانشگاه تا زمان استخدامش در بانک جهانی مشغول تدریس میگردد. در سال 1987 ، برای انجام پژوهش میدانی به پاکستان میرود و در کمپهای مهاجرین و مدارس دینی برای یک مدت کوتاه کار و تحقیق میکند. غنی در مبارزات انتخاباتی امسال با توجه به همین دوره ادعا کرد که در پاکستان سیرت النبی خوانده است. این در حالی است که سفر او به پاکستان نه به خاطر فراگیری آموزشهای دینی بلکه برای انجام پژوهشهای میدانی بوده است.
نوشتههای اشرف غنی قبل از تکمیل پایاننامه دکترا، از اشرف غنی دو مقاله تحقیقی در ژورنالهای علمی به چاپ رسیده است. اولی تحت عنوان «اسلام و دولتسازی در جامعه قبیلهای افغانستان: 1880 – 1901» که در سال 1977منتشر گردید، و دومی تحت عنوان «نزاع در دادگاه شریعت، درهی کنر، افغانستان، 1885-1890» که در سال 1983 چاپ شد. البته پایاننامه دکترای وی نخست از طرف انتشارات دانشگاه کلمبیا برای نشر پذیرفته شد، اما سپس به دلایل نامعلوم و فاشناشده -شاید به دلیل همخوانی و مشابهت با پایاننامه دوره کارشناسی ارشدش- این قرارداد از سوی اداره فسخ گردید. پژوهش دکترای اشرف غنی در اینترنت قابل دسترسی است. بعد از تکمیل دوره دکترا، وی هیچ تحقیق مستقل دیگری را انتشار نداده است. از او در بین سالهای 1985 تا 1989 فقط چهار نقد کتاب و گفتگو با "اریک ولف" (Eric Wolf) -اندیشمند و انسانشناس معروف اتریشی- انتشار یافته است. ![]() اریک ولف از دید آکادمیک باید گفت که هیچ یک از آثار اخیر وی به معنی واقعی کلمه تحقیق و پژوهش علمی به حساب نمیآید. واپسین کتاب او که با همیاری خانم "کلیر لاکهارت" نوشته شده، در واقع یک تحقیق مشترک است. عنوان این کتاب "بازسازی دولتهای ناکام: چارچوبی برای ترمیم دوباره دنیای ویران" میباشد . ![]() کلیر لاکهارت و اشرف غنی این کتاب، نتیجه کار و پژوهش مشترک این دو مؤلف است که در افغانستان پس از طالبان صورت گرفته است. به عبارتی، این کتاب ویژه مسائل افغانستان نیست، بلکه تئوریپردازی کلی در مورد فرایند پیچیدهای به نام دولتسازی است. از دید دو نویسنده، بین 40 تا 60 کشور جهان دارای نظامهای تقریباً ضعیف و ناکام در امر دولتداری هستند و این کتاب، به عنوان یک کتاب راهنما، طرحهایی را برای پروسه دولتسازی در قرن 21ارائه میدهد.
تئوری پردازیها و نظریات اشرف غنی عنوان تز دکترای اشرف غنی عبارت است از: «تولید و تسلط: افغانستان 1747 - 1901». اشرف غنی در پروژه دکترای خود به نحوی ادعا میکند که افغانستان از نگاه ساختاری (ساختار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، دیوانسالاری و غیره) تغییر بنیادین کرده است. او دو دوره تاریخی را برای اثبات مدعای خود انتخاب میکند: دوره اول از 1500 تا 1720 ؛ و دوره دوم از 1747 تا 1901 میلادی. از دید اشرف غنی در جریان دوره تاریخی اول (1500 تا 1720) در این سرزمین ساختار فرهنگی زبان فارسی مسلط بود. اما در دوره تاریخی دوم (1747 تا 1901) این ساختار مسلط جای خود را به ساختار مسلط دیگری داد: ساختار قبیلهای پشتونمحور. از دید او این روند در سال 1747، یعنی با به قدرت رسیدن "احمدشاه ابدالی" آغاز و در پایان دوره حکمرانی"عبدالرحمن خان" تکمیل گردید. ![]() عبدالرحمان خان حاکم افغانستان از 1880 تا 1901 مقدمه تز دکترای اشرف غنی برای کسانی که آشنایی کمتری با فلسفه سیاسی دارند، ظاهراً خیلی پیچیده به نظر میرسد. در واقع، چیزی که او میخواهد بیان کند خیلی ساده است، اما از ادبیات ثقیل استفاده کرده است. اشرف غنی میخواهد نقدی بر تفکر ساختارگرایی داشته باشد، زیرا ساختارگراها به تغییرناپذیری ساختارهای اجتماعی باور داشتند. در دهه 1960 ، ساختارگرایی در عرصه مردم شناسی خیلی حاکم شده و یکی از مهمترین متفکران این عرصه "لئو اشتراوس" بود. اما در دهه 1970 و 1980 ، ساختارگرایی دیگر به چالش کشیده شده و این امر پذیرفته شده بود که میان ساختار و فرد رابطه دیالکتیکی و داد و ستد وجود داشته و با دگرگونی یکی، دیگری نیز دگرگون میشود. اشرف غنی برای توجیه نظری بحث تغییر ساختارها در افغانستان، نیاز به این تئوریپردازی داشت. بنابراین، از دید اشرف غنی، افغانستان از نگاه ساختار تسلط قدرت و اقتصاد به یک کشور قبیلهای تبدیل شده است. یعنی تقسیم قدرت، نظام دیوانسالاری، مالیات و غیره بر اساس روابط قبیلهای تنظیم میشود. اینطور میتوان برداشت کرد که منظور اشرف غنی از نگاشتن این اثر، تبلیغ این طرز تفکر به جهانیان و مردم افغانستان و لابیگری برای حفظ سیستم قبیلهسالاری بود. این طرز تفکر در دو مقاله پیش از دکترایش نیز مشهود است.
دگردیسی بنیادین در نظریات اشرف غنی اما اشرف غنی در کتابی که در سال 2009 با "کلیر لاکهارت" (Clare Lockhart) –رییس موسسه موثریت دولتی- نوشته است، پروسه دولتسازی را کاملا یک روند استوار بر «روش شهروند محور» میداند. بدین معنا که دیگر نمیتوان در قرن 21 از مدل دولتسازی کشورهای اروپایی قرن ۱۶ تا قرن ۲۰ که در اغلب موارد با توسل به اجبار همراه بوده است، بهره برد. به باور اشرف غنی و لاکهارت، در قرن 21 نیاز است که پروسه دولتسازی با ارایه خدمات اجتماعی-اقتصادی به شهروندان تطبیق یابد؛ چه این روش، رضایت شهروندان را اساس قرار میدهد، نه اجبار را. به سادگی میتوان متوجه شد که ظاهراً میان آرای اخیر و پیشین اشرف غنی تفاوتهای عمیقی وجود دارد. او در دهه 1970 و 1980 میلادی بر این عقیده بود که جامعه و سیاست در افغانستان کاملا قیبلهای است و بالطبع در این نوع اجتماع و سیاست هیچ جایگاهی برای شهروند و حتی فردیت فرد تعیین نشده است، چرا که فرد در قبیله بخشی از کل قبیله است. اما برخلاف این باور، در کتاب او و لاکهارت، دولتسازی اساساً یک روند شهروند محور معرفی شده است. اما پرسش اصلی در این جا این است که تقریبا در حدود 23 سال پس از ارائه تز دکترایش، آیا تفکر او دچار دگردیسی بنیادین شده است؟ آیا او کماکان به مدل دولتسازی اروپایی بین قرن های 16 تا 20 معتقد است، و یا روش شهروند محور قرن 21؟ از فحوای کلام اشرف غنی در مقالهیی که در روزنامه "هشت صبح" افغانستان تحت عنوان «فصلی ناتمام در تاریخ افغانستان» به چاپ رسانیده، میتوان پی برد که او میخواهد آن «فصل ناتمام» دولتسازی مدل"عبدالرحمن خان"، "حبیب الله خان"، "امان الله" و تئوریپردازیهای ناسیونالیستی چون "محمود طرزی" را به کمال برساند و این واقعیت به صورت مفهوم تداوم در شعار انتخاباتی او تبلور یافته است. در واقع، این امر نمایانگر این واقعیت است که تفکر اشرف غنی با گذشت حدودا 26 سال از اتمام دوره دکترایش، چندان تغییری نکرده است. در این جا یادآوری میشود که این مدل دولتسازی محدویتهای خود را به اثبات رسانده است. مدلی که نه همهشمول است و نه کثرتگرا؛ و این در حالی است که افغانستان کشوری است متشکل از اقوام، زبانها و فرهنگهای گوناگون. ![]() چنان که دیده می شود مفهوم تداوم در آثار او یک معما نیست، بلکه معمای اصلی در واژه "تحول" شعار انتخاباتی او است. اما از مجموع سخنان مسئولین کمپین او و منشور منتشر شده آنها، این طور میتوان فهمید که «تحول» برای اشرف غنی به معنای استفاده ابزاری از کمکهای جامعه جهانی برای تکمیلکردن آن "فصل ناتمام" است. پس بی جهت نیست که اشرف غنی، در جریان انتخابات، گفته است که از مفهوم "شهروند" خوشش نمیآید و در عوض ترجیح میدهد تا اصطلاح "وطندار" را به کار ببرد؛ و این یعنی "تداوم."
اشرف غنی متفکر دوم جهان؟ اشرف غنی تابحال فقط دو مقاله و تحقیق مستقل را در ژورنالهای عملی به چاپ رسانده است. تز دکترای او به چاپ نرسیده، و یگانه کتابی که از او انتشار یافته است، کتاب مشترکی است با لاکهارت. به عبارت دیگر، اشرف غنی تا جایی که معلوم میشود، هیچ کتاب مستقلی را تا بحال منتشر نکرده است. لذا، با دو مقاله نه چندان مشکل و پیچیده چه طور میشود متفکر دوم جهان در سال 2013 پس از "ریچارد داوکینز"(Richard Dawkins) –زیستشناس دانشگاه آکسفورد- شد؟ این ادعای مجله "چشم انداز" (The Prospect)انگلیس آنقدر مضحک است که اصرار بر آن در واقع توهین به مخاطب است. زیرا این در حالی است که بزرگانی در اندیشه و فلسفه وجود دارند که دهها کتاب و صدها مقاله علمی نگاشتهاند، اما هنوز نتوانستهاند چنین لقبی را کسب کنند. اساساً، این بزرگان اتصاف چنین القاب دروغینی به خود را ننگ میدانند. البته متاسفانه مردمان جهان سوم، القاب اینچنینی به خود را بسیار جذاب میدانند. شاهد این مثال، نوشتاری در مورد دادن لقب «فیلسوف جهان» به "صدیق افغان" است که "عزیز حکیمی" تحت عنوان «فیلسوف جهان را چند خریده اید؟» در روزنامه "هشت صبح" به چاپ رسانده است. ![]() ریچارد داوکینز در جلوی تصویر و اشرف غنی در سمت راست وی دیدگاه دکتر جمیل حنیفی در مورد اشرف غنی محمد جمیل حنیفی (Mohammed Jamil Hanifi) – دارای دکترای انسانشناسی از دانشگاه ایلینوآ و استاد فعلی دانشکده انسانشناسی دانشگاه میشیگان- معتقد است که اشرف غنی در مقاله "فصل ناتمام تاریخ افغانستان" و سایر مقالات خود دربارۀ تبارشناسی و تاریخ افغانستان بطور مطلق هیچ حرف تازهای نگفته است. بخش عمدۀ این متنها، قطعات انتزاعی تصدیق نشده از منابع سیاسی و علمی زبان انگلیسی اروپائی-امریکائی است. همچنین، گواهینامۀ علمی او از نهادهای غربی شامل برخی ویژگیهای مرموز است. ![]() دکتر جمیل حنیفی حنیفی در ادامه میافزاید: «در مقالهای تحت عنوان «اشرف غنی احمدزی: دومین متفکر بزرگ جهان» آمده که اشرف غنی در یک خانوادۀ "کوچی" در ولایت لوگر به دنیا آمده است. چنین ادعائی هیچگونه اعتبار تاریخی یا فرهنگی ندارد. اشرف غنی در محله قدیمی کابل به نام "گذر فورمولیها" در شمال کوههای"بالاکوه" به دنیا آمده و بزرگ شده است. او برخلاف ادعاهای رسمیاش، نه در ولایت لوگر زاده شده و نه زندگی اولیۀ خود را در آنجا گذرانیده است. پدر او (شاه پسند که بنام شاه جان و شیرآغا ملقب بود) هیچگونه رابطۀ قبیلهای قابل اثبات با پشتونهای کوچی یا مسکون در افغانستان ندارد. شاه پسند هرگز در حکومت افغانستان فعالیت نداشته است. او ایام اولیۀ جوانی خویش را به عنوان کارمند در یک شرکت خصوصی حکومتی به نام "ریاست نقلیات" در کابل گذرانیده است. حکومت کابل سهمی در این شرکت داشت، اما آن را اداره و رهبری نمیکرد. شاه پسند در دهۀ 1980 به پاکستان مهاجرت کرده و یک شرکت بزرگ وسائط نقلیه باربری را تاسیس میکند.» ![]() نمایی از شهر کابل «ادعای تعلق اشرف غنی به هویت "احمدزی" صرفا ادعایی است که نمیتوان آن را اثبات کرد. تعلق موثق به یک اصل و نسب پشتونی نیاز به ارائه سند دارد. نسب پدری اشرف غنی (پیش از پدر بزرگش) شاید به یکی از دهقانان در "سرخاب لوگر" مرتبط باشد. پدر پدربزرگ او "بهرام" (یک نام باستانی پارسی) از میزبانان و پیشآهنگان نیروهای اشغالگر بریتانیایی در جریان جنگ دوم افغانستان-انگلیس (1878- 1880) بود. شواهد این موضوع را میتوان در گزارشات وسیع نشر یافته درباره این جنگ مشاهده کرد. علاوه بر این، پدربزرگ پدری اشرف غنی بنام "عبدالغنی" یکی از همکاران نیروهای مزدور انگلیس (به رهبری محمد نادر) در جریان سالهای 1929- 1930 در سرنگونی "حبیب الله کلکانی" است. عبدالغنی، به پاس این خدمات توسط "نادر شاه" -با لقب نظامی اعزازی- مورد تفقد واقع شده و به وی مبلغ زیادی پول و یک دستگاه واحد مسکونی رایگان در محلۀ قدیمی کابل اعطا میگردد. این خانه، یکی از انبوه منازل ضبط شده توسط حکومت کابل از مخالفین قبلی بود. شایعات وسیعی وجود دارد مبنی بر اینکه در دهههای 1930 و 1940، عبدالغنی نفوذ بسیار زیادی در گروهی از سارقینی داشت که در دشت "سقاوه" ولایت لوگر فعالیت داشتند. سارق وحشی صفتی بنام "بلای" که اکثرا به خانه عبدالغنی رفت و آمد داشت، رهبر این دزدان بود. بلای، برادر کوچک زن دوم عبدالغنی (مادر بزرگ اشرف) بود«. «مادر اشرف غنی (کوکبه ملقب به ضیا گل) دختر "احمد علی لودین"، اهل "کوهدامن" بود. خانوادهای که من در آن بزرگ شدم، گهگاهی با خانوادهای که اشرف غنی در آن بزرگ شده بود، مراوده داشت. نام اشرف غنی بهنگام تولد "اشرف" بود، به افتخار "شاه اشرف هوتکی"، یکی از حاکمان پشتون در اصفهان ایران در سدۀ هجدهم. برخلاف ادعاهای اشرف در وبسایت خود، وی مکتب ابتدائی را در کابل خوانده است، نه در لوگر. پسوند "غنی" در جریان مکتب عالی (لیسه) به نام اشرف اضافه میگردد. او در دهۀ 1970 بنام "اشرف غنی احمدزی" وارد "دانشگاه آمریکائی بیروت" میشود. از این تاریخ ببعد در ادعای این سه هویت شخصی خود متناقض عمل کرده است.» غنی در دهۀ 1970، به عنوان مترجم در پروژههای مختلف تحقیقاتی اروپائی-امریکائی در کابل فعالیت داشت. دسترسی به این شبکههای علمی غربی، به اشرف غنی کمک کرد تا به دانشگاههای بیروت و کلمبیا راه یابد. وی از سال 2001 ببعد، به عنوان مشاور ارشد به سیاستمداران مداخلهگر امریکائی در افغانستان خدمت کرد. در ماهیت قضیه، آنچه اشرف غنی در حق نیروهای اشغالگر امریکائی در افغانستان انجام داده و میدهد، همان چیزی است که اسلاف وی در جریان جنگ اول افغانستان-انگلیس برای بریتانیاییها در سالهای 1929-1930 انجام دادند. رابطۀ فرهنگی اشرف غنی با جامعه و فرهنگ قبیلهای پشتون، دست کم برای سه نسل قطع شده است (از اواخر سدۀ نوزدهم). هویت پشتونی متشکل از اضلاع مثلث "خون پشتونی"، "گفتار پشتونی"(پشتو ویل) به عنوان زبان مادری و "رفتار پشتونی" (پشتو کول) میباشد. بر اساس سوابق تاریخی و ویژگیهای اجتماعی اشرف غنی، ادعای او در مورد هویت پشتونی فقط محدود به توانائی او در صحبت و لهجه بازاری پشتو میباشد. اشرف غنی، بومی واقعی کابل است. او و برادر کوچکش (حشمت غنی) از سال 2001 ببعد بصورت کاملا عامدانه یک هویت کوچی پشتونی را برای خود ساختهاند. ![]() تصاویر زیادی از اشرف غنی وجود دارد که در یکی از آنها او را (تقریبا برهنه) در ملاعام (برای وضو!) در کنار یک جوی آب در شرق افغانستان در سال 2009 میبینیم. این حرکت عوام فریبانه که در آن بدن وی عریان است، جایی در فرهنگ اسلامی افغانستان ندارد. غنی، علاقه عجیبی به پوشیدن البسه مختلف دارد. در افغانستان هیچکسی بغیر از اشرف غنی چنین البسه متنوع شامل جامههای اروپائی، لنگیهای افغانی و سایر لباسهای ظریفانه را نمیپوشد. دیده نشده که اشرف غنی "چپن" بپوشد (جیلکهای سبز راهدار آستین دراز که حامد کرزای میپوشد). همچنان هرگز دیده نشده که اشرف غنی لباسهای افغانی را که در افغانستان میپوشد، در اروپا یا امریکا بر تن کند. دلایل این اختلاف سبک در عرصۀ سیاسی و فرهنگی فقط میتواند برای "رولا" –همسر وی، و "ژنرال دیوید پترائوس") (David Howell Petraeus - ژنرال چهار ستاره ارتش آمریکا و رییس اسبق سیا- معلوم باشد.
![]() غنی در جامههای مختلف اشرف غنی و "کلیر لاکهارت" کتابی با نام "بازسازی دولتهای ناکام" نوشتهاند که تا حدی به موضوع افغانستان پرداخته است. برای رد اصولی محتوای این کتاب، کافی است به فصل 19 کتاب "اقتصاد سیاسی جنگ" نوشته "سی تی کاینی" و "آر لی مادرز" چاپ 2011 "توسط انستتیو کاتو" مراجعه کنید. اشرف غنی عضو "شورای آتلانتیک" است؛ لاکهارت همکار "شورای اسپین" است. غنی و لاکهارت، روسای مشترک موسسه موثریت دولتی هستند که مقر آن در واشنگتن دی سی میباشد. این دو، اخیرا طرح "آمادگی برای سوریۀ جدید" را ابداع کردهاند. اخیرا، توسط "مجلۀ چشم انداز" چاپ انگلیس به عنوان "متفکر دوم جهان در سال 2013" انتخاب شد. روزنامه نیویورک تایمز در سال 2009، اشرف غنی را به عنوان «غربیترین نامزد انتخابات افغانستان» اعلام کرد. در سال 2006، خانم "رولا نادر" -انسان شناس برجستۀ شرق میانه- به من گفت که اشرف غنی بخاطر این در بین دانشمندان اروپائی و امریکائی و نخبگان سیاسی مشهور است که انگلیسی را بسیار خوب صحبت میکند. "مایکل کندی" –جامعهشناس امریکائی و رییس شرکت حامی پروژۀ "مشغولیت افغانستان"- در "کنفرانس افغانستان" در دانشگاه براون در سال 2009 اشرف غنی را چنین توصیف کرد: "آرزو داشتم تعداد زیادی مثل تو وجود میداشت. چقدر زیبا! ببینید او چگونه دستها، چشمها و انگشتهای کبوتری و درخور ستایش خود را حرکت میدهد". ![]() وقتی اشرف غنی وزیر مالیه افغانستان بود، در جلسات هیئت دولت حامد کرزای مشهور به بدخلقی و تند مزاجی بود. او در جریان ریاست دانشگاه کابل بخاطر عدم برخورد مناسب با استادان محلی دانشگاه مشهور بود. اما در ملاقاتها و گفتگوها با مهمانان اروپائی-آمریکائیاش در آن زمان، کاملا آرام و متین عمل میکرد. این رفتارهای متغیر، در برخوردهای زبانی اشرف غنی و حرکات بدنی او در عرصه اجتماعی نیز دیده میشود. در کنفرانس 2008 در انستیتو "بروکینگز"، "اخضر ابراهیمی" -نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل متحد در امور افغانستان-در حضور اشرف غنی در مورد وی چنین نظر داد: "این واقعا یک تجربه بود که با او در افغانستان برای دو سال تمام همکاری داشتم. همکاری با او را میتوانم در قالب یک مثال برای شما شرح دهم: بادیهنشینی بود که تلاش میکرد بر شتر خود بار بیشتری بگذارد. او، وسائل مورد نظر را یکی پس از دیگری در پشت شتر میگذاشت. نهایتالامر، با یک کیسه بزرگ آمد و گفت "نمیدانم این را هم بگذارم یا نه؟!" شتر برگشت و گفت"من که از جایم نمیتوانم برخیزم، این را هم بگذار". قصه اشرف غنی مانند همان شخص است. تنها تفاوت این است که او خواهان برخواستن شتر است. "جیمز کارویل" -استراتژیست مشهور آمریکائی- (James Carville) علنا مشاور و رایزن وی در مبازرات انتخاباتی ریاست جمهوری افغانستان در 2009 بود. غنی یکبار در یک بیانیه عمومی در رابطه با کارویل چنین گفت: "این مرد خیلی مرا درک میکند. او فرزند نیواورلئان است. اگر نیواورلئان را بشناسید، افغانستان را هم خواهید شناخت". نیواورلئان شهر کارویل است. پس اصلا جای تعجبی نیست که غنی در دورهای نماینده آمریکا در "کمیسیون هماهنگی افغانستان" بود. 12 فرمان جیمز کارویل برای اشرف غنی جیمز کارویل عضو حزب دموکرات امریکا، مسئول ستاد انتخاباتی بیل کلینتون، و مشاور نخستوزیر رژیم اسراییل، در انتخابات سال 93 بار دیگر در رأس ستاد انتخاباتی و مشاوران تبلیغاتی اشرف غنی احمدزی قرار گرفت و با چند توصیه بظاهر ساده اما مهم و اساسی مبلغ سی هزار دلار از وی دریافت کرد. ![]() جیمز کارویل توصیه های آقای جیمز کارویل بدین شرح بود: 2 فوریه 2014، عالیجناب اشرف غنی احمدزی، 1. در همه حالات طوری رفتار کنید که از هم اکنون پیروز میدان جلوه کنید. 2. در مواجهه با مردم، لبخند را فراموش نکنید ولی در مقابل رقبا باید صلابت داشته باشید. 3. مراقب عصبانیت خود به خصوص در مقابل انظار عمومی و دوربین های تلویزیونی باشید. 4. متن سخنرانی خود را قبل از اجتماعات حداقل دو بار از حفظ مرور کنید. 5. خواب عمیق هر شب را فراموش نکنید، آثار خستگی در چهره شما موجب ناامیدی هوادارانتان می شود. 6. در هر سخنرانی حداقل برای حل دو معضل کلی مخاطبان خود وعده و قول قطعی بدهید. 7. همیشه نیمی از هوشیاری خود را برای مراقبت از حریف اختصاص بدهید (یک چشم و یک گوش شما مختص حریف است). 8ـ در ملاقات با مسئولان و شخصیت های خارجی، اعتماد به نفس خود را به رخ طرف مقابل بکشید. راه ساده برای این کار آن است که یک پای خود را روی دیگری اندازید و طوری بنشینید که کفش تمیز شما با جوراب مشکی دیده شود. این توصیه همیشگی من به پرزیدنت اوباما بوده است. 9ـ در مصرف به موقع داروهای روزانه خود دقت نمایید. شاید بهتر باشد تا پایان زمان انتخابات، یک نفر خاص برای این کار مأمور کنید. 10ـ توصیه اکید من آن است که حداقل در هر روز 40 دقیقه به یوگا بپردازید، این کار برای تمرکز بهتر و آرامش شما مفید و حتی لازم است. 11ـ نوشیدن حداکثر 30 سی سی نوشیدنی محرک در میان وعده برای کار بیوقفه در بعدازظهر بسیار مناسب است. البته شاید به دلایل مذهبی شما نتوانید این کار را انجام دهید. 12ـ در بنرهای تبلیغاتی خود دقت کنید. هیچ عکسی بدون روتوش دقیق استفاده نشود. سایه چشمها، چروکهای پیشانی و کناره بینی در عکسهایی با اندازه بزرگ نامناسب دیده میشود. در حذف آنها دقت شود.
عوامل عدم توفیق احتمالی اشرف غنی در افغانستان به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران سیاست افغانستان، چند عامل در عدم توفیق احتمالی اشرف غنی بعنوان رییس جمهور آینده افغانستان با توجه به روحیه مردم این کشور دخیل است: 1. اتکاء بیش از حد به غرب: تمام چشم امید اشرف غنی به حمایت غرب دوخته شده است، نه به مردم افغانستان. این چیزی است که غالب مردم افغانستان به ان معتقدند. او، در آمریکاپرستی گوی سبقت را از کرزای و دیگران ربوده است. غنی، به قصه کرزای از کنفرانس بن تا کنون نگاه کرده و با خود گمان میکند که اگر حمایت غرب را با خود داشته باشد، به قدرت خواهد رسید. از این رو، کمپین انتخاباتی برای وی شکل یک نمایشنامه را داشت و نیازی به حمایت مردم نبود؛ چرا که نهایتا آمریکاییها نقشه تقلب و هدایت انتخابات را کشیدند. 2. عدم آشنایی با واقعیتهای جامعه افغانستان: اگرچه غنی به مدت چند سال وزیر مالیه افغانستان بوده ولی عدم آشنایی کافی وی با خصوصیات افغانستان یکی از عناصر اساسی ضعف او تلقی میشود. این کاندیدا، از زاویه نشریات غرب به واقعیتهای افغانستان نگاه میکند. افزون بر آن، غنی عمر خویش را در غرب سپری نموده است و بیشتر در خدمت غرب بوده تا مردم افغانستان. او ممکن است که یک استاد خوب باشد، اما سیاستمدار تیز هوش و کاریزماتیک و مردم دوستی نیست. این در حالیست که غنی برای کمپین خود از مشاور امریکایی استفاده میکند تا به کمک وی کشور خود را بشناسد. ![]() 3. رقابتهای قبیلهای: اشرف غنی، حامد کرزای را یکی از موانع عمده در برابر موفقیت خویش میشمارد. یکی از انگیزههای مخالفت وی با کرزای، رقابت سنتی میان قوم "غلجایی" و "درانی" است. کرزای، متعلق به قوم "پوپلزی" که شاخهای از درانی است میباشد که در چند قرن اخیر بر قوم غلجایی -که بیشتر مردم جنگجو هستند- حکومت کرده است؛ اما حکومت این قوم بعد از "کودتای هفت ثور" بدست نیروهای چپ که غالب افسران آنها را غلجاییها تشکیل میدادند، سقوط کرد. بخشی از نارضایتیها، کشمکشها و جنگها در "قندهار" و "هلمند" نیز ریشه در رقابتها و اختلافات قبیلهای دارد. اخیراً، طرفداران کرزای بویژه برادران و اقارب وی به ستاد انتخاباتی و هواخواهان احمدزی در قندهار حمله کردند. این در حالی است که احمدزی با استفاده از نفوذ خویش اسم برادران کرزای را به عنوان قاچاقچی و مافیای قندهار در سر زبان رسانههای غربی انداخته است. غنی، حامد کرزای را نه تنها از لحاظ توانایی و کفایت کاری شخصیتی ضعیف میشمارد، بلکه از لحاظ مدیریت رقابت بینالقبیلهای نیز مستحق حکومت داری نمیداند. او معتقد است که چون اکثریت رهبران و نیروهای طالبان غلجاییها هستند، هرگز با کرزای صلح نخواهند نمود. وی باور دارد که میتواند طالبان را به آسانی بر سر میز مذاکره بنشاند و جنگ در جنوب را خاتمه دهد. از این رو، غنی معتقد است که مردم پشتون بویژه طالبان تحت رهبری کرزای متحد نخواهند شد. 4. برنامههای خیالی و ناکارآمد: اشرف غنی احمدزی آثاری در خارج از افغانستان از جمله کتاب "بازسازی دولتهای ناکام" نگاشته است. اما طرحهای وی برای کشور خودش که در صدر دولتهای ناکام قرار دارد، چندان کارساز نیست. ![]() اشرف غنی بارها گفته است که نقشی مهم در طرح قانون اساسی و انتخاب نظام متمرکز ریاستی داشته است. اما نظام ریاستی تولیدی وی، در 5 سال اخیر نه تنها افغانستان را به بحران و اوج فساد اداری سوق داد، بلکه گرایش شدید به دیکتاتوری و تمامیتخواهی دارد. تضادهای ساختاری در قانون اساسی افغانستان نیز محصول هنر غنی احمدزی است. وی، یکی از بنیانگذاران فساد اداری، حیف و میل کمکهای جامعه جهانی، تشدید فقر و کپیبرداری کورکورانه از بازار آزاد غرب در شرایط فعلی افغانستان است. غنی، مخالف سرسخت دموکراسی پارلمانی و انتخاب حکام محلی و شهردارها بوده و طرفدار نظام متمرکز به سبک عبدالرحمن خان است. وی، مدعی است که برای افغانستان یک برنامه 10 ساله دارد، اما بسیاری از کارشناسان معتقد هستند که برنامه ده ساله او شباهت زیادی به 2 طرح پنج ساله "داود خان" در زمان حکومتش دارد که از طریق دیکتاتوی خواهان تطبیق آن بود.برنامه اشرف غنی مورد حمایت اکثریت مردم افغانستان قرار نگرفته و مردم خواهان تغییر نظام و ساختار و بافت قدرت هستند. با ساختار متضاد نظام کنونی، نه تنها افغانستان از بحران مشروعیت رنج بیشتر خواهد کشید بلکه باید منتظر جنگ داخلی نیز باشیم.
5. تعصب و تنگنظری: قابل ذکر است با وجود اینکه اشرف غنی بخش اعظم عمر خود را در میان کانونهای علمی، سیاسی و فرهنگی غرب سپری کرده، اما جهانبینی و تعصب قبیلهای را تا به حال در ذهن خود حفظ نموده است. چنانکه در زمان تصدی وزارت مالیه افغانستان، تبعیض و تعصب قومی را بشدت نشان داد. تنگ نظریهای اشرف غنی آن قدر در میان سیاستمداران افغانستان محسوس است که حتی زمانی که وی از میان ملیتهای "تاجیک" و "هزاره" به دنبال معاون و یا به گفته خود مشاوران سمبلیک بود، هیچکس حاضر نشد در کنار وی قرار بگیرد. در نتیجه، معاون اول خود را یک پشتون تبار انتخاب کرد. همچنین، وقتی خواست که "استاد محقق" را بعنوان معاون دوم انتخاب کند، محقق و دیگران تبعیض و نفرت ایشان نسبت به هزارگان افغانستان را در زمان تصدیاش در وزارت مالیه را به رخ وی کشیده و حاضر به همکاری با او نشدند. 6. خصوصیات شخصیتی: اشرف غنی از حیث خصوصیات روانی مشکلات فراوان دارد. گزارشات رسانههای معتبر خارجی و داخلی حاکی از آن است که وی مبتلا به سرطان معده بوده و همین بیماری بر اعصاب و مزاجاش تاثیر بسیار منفی بجای گذاشته است. افزون بر آن، وی در میان کاندیداهای افغانستان به کم حوصله، عصبی و تند مزاج بودن معروف است. چنانکه "احمد رشید" –دوست صمیمی وی- در اثر اخیرش در مورد افغانستان موسوم به «سقوط در هرج و مرج»، درباره وضعیت سلامت اشرف غنی احمدزی در هنگام تصدی وزارت مالیه چنین مینویسد:"سرطان معده اکثر قسمتهای معده وی را از فعالیت بازداشته و سیستم ایمنی وی را دچار تزلزل کرده است. او در وزارت مالیه نمیتوانست یک وعده غذای کامل را بخورد. به همین علت، مجبور بود هر ساعت یک مثقال غذا بخورد. او نمیداند که تا چه وقت زنده خواهد ماند".
نمونهای از پرخاشگری اشرف غنی احمد رشید که دوست قدیمی غنی است، در مورد رفتار اجتماعی وی چنین مینویسد: "بیست سال می شود که من غنی را میشناسم ولی وی با هیچکس دوستی نزدیک ندارد. او علاقه زیادی به منزوی بودن دارد. بسیاری، او را آدم متکبری میدانند. بدبختانه، بدخلقیهای وی و برخورد متکبرانه او با افغانها از وی یک شخصیت منفور در کابینه افغانستان ترسیم نمود. هیچکس دوست نداشت که با وی همکاری کند. او چند دوست معدود داشت. وزرای دیگر کابینه او را متهم میکردند که در تصمیمگیریها انحصار طلب است. سرانجام، شکایتها در مورد وی، کرزی را مجبور ساخت که او را از کابینه 2004 خارج سازد. اخضر ابراهیمی که در تمام حالات یکی از حامیان اصلی احمدزی بود یکبار گفته بود که زمانیکه وی از کابینه استعفا میداد، حتی یک وزیر هم حاضر نشد از وی حمایت کند.
تکرار سناریوی تقلب نکته قابل توجه اینکه غنی برای تقویت موقعیت خویش اخیراً جيمز کارويل که پیشتر از وی سخن گفتیم را به عنوان رییس ستاد انتخاباتی خود معرفی نموده بود. قابل یاد آوری است که در انتخابات سال 2004 "زلمی خلیلزاد" به عنوان سفیر و نماینده ویژه "جرج دابلیو بوش" ریاست ستاد انتخاباتی کرزای را بر عهده داشت و در آن زمان هم اعتراض بسیاری از کاندیداها به تقلب به جایی نرسید. اما این نگرانی در انتخابات 2014 نیز وجود دارد که ناظرین سازمان ملل و اتحادیه اروپا مثل انتخابات 2004 افغانستان که به نفع کرزای از تقلب گسترده چشمپوشی نمودند، این بار به نفع غنی عمل نمایند. زیرا حضور کارویل به عنوان رییس ستاد انتخاباتی غنی، شک و تردید را نسبت به شفافیت انتخابات بیشتر میسازد. از این رو، کمیسیون انتخابات که عمدتاً از طرفداران کرزای و عوامل خارجی تشکیل یافته، میتواند نقش اساسی در تقلب به نفع یک کاندید خاص داشته باشد.
ائتلاف با ژنرال دوستم "راب کریلی" (Rob Crilly) در مقاله خود به تاریخ 7 جولای 2014 در روزنامه تلگراف، ائتلاف اشرف غنی با ژنرال"عبدالرشید دوستم” (Abdul Rashid Dostum) را در اصل «ائتلاف وی با خود» میخواند. ژنرال دوستم متهم به دامن زدن به جنگ داخلی، کشتار افراد بیگناه و تنبیه نظامیان خود به خشنترین شکل ممکن است. پس از فروپاشی طالبان در افغانستان و ایجاد دولت جدید با حمایت آمریکا در این کشور، ژنرال دوستم، رئیس شورای عالی نظامی و نماینده حامد کرزی در شمال افغانستان شد و بعدتر به سمت معاون وزارت دفاع افغانستان ارتقا منسب یافت. او در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۴ شرکت کرده و به رقابت با حامد کرزی پرداخت و توانست 10درصد آرا را در چند ولایت شمالی افغانستان که اغلب ازبک نشین بودند بدست آورد. با این حال، در دولت جدید حامد کرزی پس از انتخابات، ژنرال دوستم به عنوان رئیس ستاد مشترک قوای مسلح افغانستان (رئیس ارکان سر قوماندانی اعلی) معرفی شد. ولی این پست ژنرال دوستم پس از آن از سوی دادستانی کل افغانستان به حالت تعلیق درآمد که اکبر بای، رییس شورای ترک تباران افغانستان ادعا کرد از سوی افراد دوستم ربوده شده و مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. این ادعا اگرچه از سوی ژنرال دوستم به شدت تکذیب شد، اما روابط او را با دولت حامد کرزی تیره و تار کرد و منجر شد که خانه او در کابل، برای چندین ساعت به محاصره پلیس درآید.
پس از آن، ژنرال دوستم به ترکیه رفت و مدت طولانی را در آنجا بسر برد؛ تا آنکه در انتخابات دوم ریاست جمهوری، از نامزدی حامد کرزی اعلام حمایت کرد و پست قبلی او به عنوان رئیس ستاد مشترک قوای مسلح افغانستان، دوباره از سوی رئیس جمهور کرزای احیا شد. تمامی این قطعات، پازل حمایت قطعی آمریکا از وی را کامل میکند. قطع یقین، انتخاب وی به عنوان معاون اشرف غنی، جزء برنامه از پیش تعیین شده آمریکا است.
خطر بزرگ "عبدالشهید ثاقب" در مقاله خود در تاریخ 27 مرداد 1393 در خبرگزاری جمهور، به خندههای تمسخرآمیز اشرف غنی در واکنش به تهدید از سوی "عطا محمد نور" -فرماندار بلخ- که هشدار داده در صورت عدم رعایت انصاف در پروسه شمارش آراء، خیزشهای مردمی یا انقلابهای سبز و نارنجی را راهاندازی خواهد کرد، اشاره کرده و در پاسخ به غنی از دو خطر هولناک و هولناکتر سخن به میان آورده است. وی، اولی را تسخیر دفتر ریاست جمهوری (که پیشتر از این هم بصورت نصف و نیمه از سوی هواداران عبدالله صورت گرفت) و دومی را اعلام حکومت اصلاحات و همگرایی از سوی عبدالله بر شمرده است.
افشاء توطئه علیه عبدالله از سوی عطا محمد نور چشم انداز امضای موافقت نامه امنیتی واشنگتن-کابل با اعلام نتایج اولیه انتخابات افغانستان که "اشرف غنی احمد زی" را به عنوان رئیس جمهور منتخب معرفی کرد، امضای موافقتنامه امنیتی مورد خواست آمریکایی ها محقق خواهد شد. این نامزد دارای تابعیت آمریکایی بوده و در ارزیابیهای ناظران سیاست افغانستان، عنصری نزدیک به آمریکا و پاکستان محسوب میشود. اشرف غنی، بیشتر دارای نگاه به غرب است. او تکنوکراتی تحصیلکرده غرب محسوب میشود و دارای ارتباطات خوبی با کشورهای اروپایی و آمریکا بوده است. در واقع این نگاه از سوی وی که بخواهد همچنان به دنبال یک راهحل غربی برای مسائل افغانستان باشد، میتواند در درجه نخست برای خود افغانستان و مردم آن مشکلساز گردد. اگر ثبات سیاسی به صورت مسالمت آمیز طی ماه آتی حاصل شود، می توان انتظار داشت که احمد زی به سرعت امضای این توافق نامه را صورت بدهد. در درجه بعدی، این مسئله به لحاظ حیثیتی برای افغانها بسیار مهم است. به موجب این پیمان، تمامی حوزههای بازسازی بخش نظامی و امنیتی افغانستان بر عهده نیروهای خارجی گذاشته میشود و این موضوع برای تثبیت و نهادینه کردن حضور غرب در این کشور تعیینکننده است. ساختار ارتش و پلیس در افغانستان، شرقی و به عبارتی روسی است و فرآیندی که برای تغییر ساختار، نوع آموزشها، تجهیزات و سلاحها از سال ۲۰۰۲ تاکنون دنبال شده نهایی نشده است. در مقابل، این پیمان کمک میکند که ارتش ملی و پلیس افغانستان کاملا وابسته به غرب -و به طور مشخص آمریکا- شوند و پیامدهای این موضوع فقط محدود به سال ۲۰۱۶ نیست، بلکه درازمدت و دیرپا خواهد بود. ![]() سومین گزاره در چشم انداز امضای موافقت نامه امنیتی، مسئله وجود پایگاههای خارجی و تاثیر آن بر روی افغانها و همسایگان آنها است. علاوه بر این، باید در نظر داشت که کمیت و کیفیت حضور نیروهای خارجی بر معادلات و رقابتهای سیاسی این کشور و فرآیند صلح آن مؤثر خواهد بود. همچنین این مسئله بر اینکه طالبان به عنوان یک نیروی گریز از مرکز و یک اپوزیسیون پیروز عمل کند یا خیر، تأثیرگذار خواهد بود. جایگاه نیروهای جهادی و جنگسالاران سابق و همچنین میزان جذب سرمایه خارجی و فرآیند توسعه و بازسازی افغانستان از دیگر مسائلی هستند که از حضور نیروهای خارجی تأثیر خواهند گرفت. نکته شایان توجه اینکه حامد کرزای با تاخیر در امضای این موافقتنامه سعی کرد که این موافقتنامه "کاپیتولاسیون وار" را در تاریخ به اسم خود ثبت نکند تا بتواند در عالم سیاست به ایفای نقش بپردازد.
آیا باید از اشرف غنی ترسید؟! "عبدالشهید ثاقب" در مقاله خود به تاریخ 12 دی 92 در خبرگزاری جمهور افغانستان تحت عنوان "چرا از اشرف غنی باید ترسید؟"، وی را به دلیل طبع فیلسوفانهاش اهل مونولوگ و تکروی سیاسی میداند و معتقد است که اهل مماشات و سازش و دیالوگ برقرار کردن با رقبای سیاسی نیست، و این در حالی است که افغانستان امروز دقیقا نیاز به چنین شخصیتی دارد. ثاقب، جلوتر، با تاسی بر افلاطون و کانت، شرط ظفر فیلسوف در عرصههای مختلف را عدم توقف در پیله اندیشه و مفاهیم و حرکت بسوی احترام به و قانونگذاری برای خرد جمعی میداند. او به گفتگوی خود با حامد کرزای اشاره کرده و معتقد است که کرزای، اشرف غنی را فرد دانشمندی میداند که رفتارهای او نشانه عصبی بودن او نبوده و ناشی از توهمات فیلسوفانهاش است. اما ثاقب با فرض اینکه این رفتارات به هر چه منتسب باشد، آنها را صحیح و در شان یک کاندیدای ریاست جمهوری نمیداند. ![]() نویسنده مطلب، اشرف غنی را کسی میداند که حتی به معاون دست راست خود هم رحم نمیکند و در جایی به این موضوع اشاره میکند که وی در یکی از سخنرانیهای خود خطاب به رقیبان میگوید "اگر توان مناظره ندارید، حداقل در مسابقه بزکشی شرکت کنید، ژنرال دوُستُم به شما اسب خواهد داد". ثاقب، معتقد است که غنی منظورش این بوده که ژنرال دوستم فقط در عرصه بزکشی صلاحیت دارد نه در مباحث دیگر. وی در پایان، اینگونه میآورد که "وقتی اشرف غنی این چنین بیپروا و بدون رعایت ادب و شأن مخاطب و مردم، از ادبیات سخیف استفاده میکند و نمیتواند تعادل روانی خود را حفظ کند، در صورت نیل به قدرت تبدیل به مردی خطرناک خواهد شد".
جمعبندی 1. در واقع، اشرف غنی دارای پیشینه سوال برانگیز آکادمیک است. حتی محمد جمیل حنیفی ادعا دارد که اشرف غنی در نوشتن پایاننامه کارشناسی ارشد خود از برادر زنش کمک گرفته و در واقع تز دکترای او هم رونوشت پایاننامه دوره کارشناسی ارشدش میباشد. 2. به شهادت مستند کارشناسانی چون دکتر جمیل حنیفی و عبدالشهید ثاقب و بنا بر اظهارات مقاماتی چون حامد کرزای و اخضر ابراهیمی، اشرف غنی تندخو بوده و دارای رفتارات غیرمترقبه روانی است. باید گفت که افغانستان سرزمین مشکلات است. تحمل و شکیبایی برای هر کسی که مدعی رهبری افغانستان است، خیلی ضروریست. از این رو، غنی شاید دانش و یا حوصله در شغل تدریس داشته باشد، اما برای وظیفه خیلی دشوار رهبری افغانستان شخصیت مناسبی نیست. 3. سبقه وی نشان داده که برنامههای اقتصادی-سیاسی وی با توجه به بافت فرهنگی مردم افغانستان نمیتواند چارهساز مشکلات باشد. کما اینکه پیش از این هم بعنوان وزیر مالیه دولت کرزای از توفیق چندانی برخوردار نبوده و در تعیین قانون اساسی افغانستان هم مشکلات بسیاری را بوجود آورده است. نسخه غربی اقتصادی غنی مناسب فضای شرقی افغانستان نیست و این خاک مغموم را راه حلی متناسب با روحیه و فهم بومی آن باید. 4. اشرف غنی احمدزی را در اصل باید غربیکار سیاسی دانست. این تکنوکرات اتو کشیده، حال و هوای سرزمینی که سالیان است به جز طعم خاک و خون را نمیچشد را به سبب قرابت با برجنشینهای آمریکایی به درستی درک نمیکند. کما اینکه فخر فروشی سیاسی و اخلاقی وی چه در کابینه کرزای و چه در مبازرات انتخاباتیاش میتوان دید. 5. فرمانبری وی نسبت به غرب، ائتلاف با چهرهای دورو و نفاقگر به نام ژنرال دوستم، و روحیه تکروی وی، معجونی است که تبدیل شدن وی به یک دیکتاتور در آینده پس از جلوساش بر کرسی ریاست جمهوری را نوید میدهد. با سیری در تاریخ به روشنی پی خواهیم برد که تمامی دیکتاتورها در آغاز راه دارای چنین روحیهای بودهاند. 6. و در آخر، میتوان با استناد به موضوع تحولات عراق اینگونه استدلال کرد که با امضای موافقتنامه امنیت واشنگتن-کابل، آمریکا از قدرت و برتری نظامی خویش برای نفوذ در نظام سیاسی افغانستان استفاده نماید تا بدینوسیله نیروهای متمایل به منافع آمریکا را به قدرت برساند. 7. دکتر عبدالله عبدالله از نظر اکثر مردم افغانستان و جامعه جهانی، شایستهترین فرد برای زعامت آینده افغانستان است. علت عدم توفیق وی، علاوه بر برخی شیطنتها و کارشکنیهای بیرونی، ریشه در اشتباهات خودش یا مشورتهای غلطی که داشته است، دارد که در گزارشی مجزا به آن خواهیم پرداخت.بسیاری از روزنامهنگاران و اصحاب رسانه در افغانستان هنوز معتقد هستند که وی توانمندترین فرد برای اداره کشور در این شرایط دشوار میباشد. اشرف غنی توانست با حمایت آمریکا، کمیسیون انتخابات و دولت کرزای و جامعه جهانی را در خدمت طرح تقلب پیش برد و از روزنه اشتباهات حزب اصلاحات نهایت بهره را برای تسهیل فرایند این عمل و ورود به فاز نهایی برد؛ و اگر کار به بروز اختلافات گسترده داخلی نیانجامد، در آیندهای نه چندان دور شاهد افغانستانی آمریکایی خواهیم بود. کشوری که در ایجاد تحولات مورد تمایل غرب در منطقه نقش بسزایی خواهد داشت.
منابع و مآخذ: http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2013/09/130923_k02-ashraf-ghani-profile2.shtml http://www.afghan-bios.info/index.php?option=com_afghanbios&id=539&task=view&total=2861&start=120&Itemid=2 http://www.telegraph.co.uk/news/worldnews/asia/afghanistan/10952284/Ashraf-Ghani-From-the-World-Bank-to-Afghanistans-next-president.html http://jomhornews.com/doc/article/fa/44012/ http://jomhornews.com/doc/article/fa/54738/ http://www.avapress.com/images/docs/files/000093/nf00093702-2.pdf http://jomhornews.com/doc/article/fa/51144/ http://www.ariananet.com/modules.php?name=Artikel&op=view&sid=11231 http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id=2026 http://entekhabataf.persianblog.ir/post/18 http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=68470 http://www.khaama.com/ghani-is-the-2nd-person-among-top-100-thinkers-of-2013 http://www.mehrnews.com/TextVersionDetail/2323630 ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 مهر 1393 توسط m-r-r
به گزارش لوکسترین ها از مشرق راه آهن شمال کشور
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 مهر 1393 توسط m-r-r
بازار فروش اسکناس نو به گزارش لوکسترین ها از مشرق در آستانه عید غدیر خم،بازار فروش اسکناس نو و تا نخورده رونقی مضاعف یافته است.
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 مهر 1393 توسط m-r-r
سازمان تحقیق و بررسی سوریه منتشر کرد: اندیشکده SREO (سازمان تحقیق و بررسی سوریه) در گزارشی به ارزیابی نحوه پوشش رسانهای جنگ در سوریه توسط رسانههای ایرانی پرداخته است. در این مطالعه، 219 مطلب بالغ بر 40 سایت، خبرگزاری، روزنامه و مجله ایرانی درباره سوریه مورد بررسی قرار گرفته است. گروه جنگ نرم لوکسترین ها- اندیشکده SREO (سازمان تحقیق و بررسی سوریه) در گزارشی به ارزیابی نحوه پوشش رسانهای جنگ در سوریه توسط رسانههای ایرانی پرداخته است.
سازمان تحقیق و بررسی سوریه، در ترکیه واقع است و هر هفته مطالب مهم رسانههای روسی و ایرانی درباره تحولات سوریه را به انگلیسی ترجمه و منتشر میکند تا فعالان سیاسی غربی نسبت به نوع نگاه ایرانیان و روسها به منازعات سوریه، آگاه شوند. سازمان تحقیق و بررسی سوریه با اشاره به اثرگذاری بالای ایران در تحولات سوریه، نحوه انعکاس اخبار سوریه در رسانههای خبری ایرانی را برای غربیها مهم دانسته است. به همین دلیل گزارشی از نحوه پوشش اخبار سوریه در رسانههای خبری ایران در بازه زمانی 6 ماهه اکتبر 2013 (مهر 1392) تا مارس 2014 (اسفند 1392) منتشر کرده است. در این مطالعه، 219 مطلب بالغ بر 40 سایت، خبرگزاری، روزنامه و مجله ایرانی درباره سوریه مورد بررسی قرار گرفته است. ![]()
فراوانی موضوعات این مطالعه نشان میدهد در بازه 6 ماهه فوق، بیشترین مطالب منتشرشده در رسانههای ایرانی درباره سوریه به ترتیب مواضع مربوط به دولت سوریه، کنفرانس مخالفان دولت سوریه موسوم به ژنو 2 و اخبار مربوط به معارضان سوری بوده است. ![]()
توصیف نقش ایران در سوریه مطابق این بررسی، رسانههای ایرانی در پوشش اخبار مربوط به سوریه، ویژگیهای خاصی برای نقش ایران در نظر میگیرند به طوری که ایران را پرقدرت و بانفوذ در سوریه و خواستار صلح و ثبات در منطقه معرفی میکنند. سازمان تحقیق و بررسی سوریه بدین منظور با استفاده از نرمافزارهای پیشرفته محاسبه واژگان، صفاتی که برای واژه ایران در مطالب رسانههای ایرانی درباره جنگ سوریه درج شده را استخراج کرده است. این محاسبه هم صفات مستقیم و هم صفات غیرمستقیم برای ایران را به دست آورده است. ![]()
دیدگاه رسانههای ایران به نقش خارجیها در سوریه بر اساس مطالعه فوقالذکر، رسانههای ایران به اتفاق، کشورهای عربی و غربی را در پشت پرده جنگ سوریه میدانند. طبق این گزارش، رسانههای ایران حامیان اصلی گروههای معارض و تروریستی در سوریه را به ترتیب عربستان، کشورهای غربی و سایر کشورهای عربی میدانند. سازمان تحقیق و بررسی سوریه در پایان مطالعه خود، اجماع رسانههای ایرانی در حمایت از نظام سوریه را ناشی از نبود آزادی رسانهها در ایران دانسته و مدعی شده که رسانههای ایرانی تحت فشار حکومت مجبور به حمایت از سوریه هستند. این سازمان همچنین ادعا کرده که پوشش کامل رسانهای از سوریه، اثر معکوسی بر افکار عمومی ایران گذاشته زیرا نظرسنجیها از کاهش حمایت مردم ایران از سوریه حکایت دارد. البته این سازمان برای اثبات دو ادعای پایانی خود، مستندی ارائه نکرده است.
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 مهر 1393 توسط m-r-r
شیوه جدید پاسخگویی مسؤلان؛ پرسپولیس این روزها در حالی درگیر حواشی است که وزیر ورزش و معاونش خود را از ماجرا کنار کشیدهاند؛ گویی که اصلا در جریان نیستند که فرد منصوب شده از طرف خودشان این اتفاقات را رقم زده است.
به گزارش لو.کسترین ها، باشگاه پرسپولیس این روزها با حواشی زیادی مواجه است؛ حواشی که مسئولان وزارت ورزش پس از انتخاب هیئت مدیره جدید، به رخ ندادن آنها خوشبین بودند و وعده روزهای آرام را برای این باشگاه میدادند.
امیر رضا خادم آن روزهایی که تازه از کشتی به فوتبال آمده بود، فاتحانه گفت که برای اولین بار هیئت مدیره پرسپولیس از افراد «سیاسی» تشکیل نشده اما نگفت که یک «سیاسی» نامی کاری میکند که «افراد سیاسی» تا به حال انجام ندادهاند. آن روزها که پرسپولیس اوضاع آرامی داشت همه مسئولان وزارت ورزش به این موضوع تاکید میکردند و آن را به رخ میکشیدند. میگفتند کاری کردهایم که پرسپولیس در آرامش به کارش ادامه میدهد. میگفتند هیئت مدیرهای انتخاب شده که همگون است و دور از حواشی کارش را انجام میدهد. دیری نپایید که اختلافها شروع شد. «سیاسی» که سیاسی نبود اما «سیاسی کاری» را خوب بلد بود با رحیمی که خودش را پشت دایی پنهان کرده بود، دچار اختلاف شد. نتیجه این اختلاف اخراج دایی به آن شکل معروف بود. اختلافها البته از چند وقت پیشتر از آن کلید خورده بود اما در آن زمان خودش را به شکل رسمی نشان داد. آتش این ماجراها که فروکش کرد، اختلافات دیگری خودش را نشان داد از جمله شدت گرفتن اختلاف اسپانسر باشگاه پرسپولیس با سیاسی و اینکه رئیس هیئت مدیره باشگاه پرسپولیس از ورود نماینده اسپانسر به باشگاه جلوگیری کرده است. حتی در این بین خبرهایی مبنی بر لغو یک طرفه قرارداد از سوی باشگاه هم مطرح شد. اختلافها هر روز بیشتر میشد آن هم در شرایطی که هم اسپانسر و هم سیاسی از سوی وزارت ورزش به این باشگاه آمده بودند. اوج ماجرا اما به جایی برمیگردد که منتقمی و سیاسی در قامت سرپرست باشگاه و رئیس هیئت مدیره عازم اسپانیا شدند تا مسئولان باشگاه رئال مادرید برای برگزاری دیدار دوستانه صحبت کنند آن هم با واسطهگری فردی به نام امیرحسین جهانشاهی که پیشتر گفته بود «ما برای سرنگون کردن نظام ایران از هر شیوهای استفاده میکنیم.» ![]() سیاسی در حالی این جمله را بر زبان آورد که فردی حتی اگر بخواهد به خانه دوستش هم برود میپرسد آنجا چه کسی حضور دارد و فراتر از این در عرف دپیلماتیک مرسوم است که طرفین مذاکره از قبل مشخص هستند اما مشخص نیست که سیاسی مخاطبان خود را در چه حدی تصور کرده که چنین جملاتی را بر زبان آورده است. تاسف بارتر از این موضوع سکوت محض مسئولان وزارت ورزش و جوانان است که این روزها ترجیح میدهند حرفی نزنند؛ همانهایی که به هر بهانهای نشست خبری برگزار میکردند تا درباره مسائل مختلف صحبت کنند؛ همانهایی که در روزهای آرامش سهم خودشان را از این موضوع به رخ میکشیدند و در بوق و کرنا میکردند که این آرامش تاکنون بیسابقه بوده است. امروز نه از امیر رضا خادم خبری است و نه از وزیر ورزش که پای حکم انتخاب اعضای جدید هیئت مدیره پرسپولیس را با خواستههای هفتگانهاش امضا کرد. ![]() امروز هیچکس در این باره در وزارت ورزش پاسخگو نیست گویی که اصلا آنها در جریان این موضوع نیستند و گویی که اصلا انتخاب آنها چنین شرایط بدی را رقم نزده است. شاید مسئولان وزارت ورزش تنها یار روزهای خوش پرسپولیس هستند. شاید در «رسانهایترین دوران وزارت ورزش و جوانان» باید یک نفر به وزیر و معاونانش یادآوری کند که پاسخگویی زمان و مکان ندارد و باید در روزهای بحرانی هم پاسخگو بود؛ پاسخگوی فصاحت به بار آمده. مگر وزارت ورزش نبود که پای این افراد را بدون آزمون و خطا در جاهای دیگر و فقط به صِرف پولدار بودن به پرسپولیس باز کرد؟ آیا در ماجرای اخیر باشگاه پرسپولیس سهم خادم و البته مسئولان بالادستی او کمتر از سیاسی است؟ منبع: تسنیم
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 مهر 1393 توسط m-r-r
اخبار پر بازدید 12 ساعت اخیر مشرق/ به گزارش لوکسترین ها، پربازدیدترین عناوین سایت خبری تحلیلی مشرق به این شرح می باشد:پیام توییتری به سرکرده داعش حضور فعالانه گروه تروریستی داعش در رسانههای اجتماعی و فضای مجازی باعث شده است تا مادر یک گروگان آمریکایی برای رساندن پیام خود به رهبر این گروه دست به دامن شبکه اجتماعی توئیتر شود. برای مطالعه متن کامل خبر اینجا کلیک کنید
هند موشک اسراییلی را رد کرد+عکس
نیروی زمینی ارتش هندوستان در جریان تلاش های خود برای ارتقاء تانکهای آرجون ساخت صنایع دفاعی این کشور به دنبال استفاده از موشک های ضد زره هدایت شونده LAHAT ساخت صنایع هوایی اسراییل بود که بر اساس اعلام مسئولین هندی این موشک به دلیل عدم برآورده کردن نیازهای ارتش هند خریداری نخواهد شد.
![]() علت سقوط هواپیمای ناجا مشخص شد
مرکز اطلاعرسانی نیروی انتظامی نقص فنی را علت بروز سانحه برای هواپیمای ناجا اعلام کرد. برای مطالعه متن کامل خبر اینجا کلیک کنید
میدان شوش فرو ریخت طبیبزاده: محتاج احمدینژاد نیستیم
![]() طبیبزاده با اشاره به اینکه جبهه پایداری به هیچ وجه محتاج داشتن رابطه با احمدینژاد نیست، تأکید کرد: خط قرمز جبهه پایداری، ولایت است. اگر کسی نسبت به ولایت اما و اگر داشته باشد و 10 روز خانهنشینی کند و در مقابل دیدگاه ولایت بایستد، جبهه پایداری هیچ گونه حمایتی از این فرد نخواهد کرد متأسفانه آقای احمدینژاد، کارنامه ولایتمداری قابل توجه و قابل قبولی را از خود ارائه نکردند. برای مطالعه متن کامل خبر اینجا کلیک کنید
سخنگوی سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی شهرداری تهران از وقوع حادثه گودبرداری غیراصولی در میدان شوش، ابتدای خیابان فداییان اسلام خبرداد و گفت: بر اثر این حادثه هفت باب مغازه تخریب شد. برای مطالعه متن کامل خبر اینجا کلیک کنید
احتمال انفجار توربو کوماندور در آسمان/ کشف لاشه هواپیما/ تایید شهادت 7 سرنشین
به دنبال این موضوع درخشان سخنگوی سازمان امداد و نجات از اعزام 2 تیم امدادی به منطقه جهت کشف لاشه هواپیما و همچنین امداد به مجروحان احتمالی حادثه خبر داد و گفت: تلاش امدادگران در تمامی مناطق احتمالی سقوط هواپیما تا دقایقی پیش ادامه داشت تا اینکه هواپیمای گشت ناجا ، در ارتفاعات سبز پوشان منطقه چولی موفق شد لاشه متعلق به هواپیمای سقوط شده را که یک فروند "توربو کوماندور" بود، کشف کند. گفتنی است، پلیس معتقد است که احتمالا سقوط هواپیما به علت نقص فنی بوده است. ![]() برای مطالعه متن کامل خبر اینجا کلیک کنید
پیروزی فرانسه بر پرتغال با درخ
شش بنزما کریم بنزما، مهاجم تیم رئال مادرید در دقیقه 3 خیلی زود خروسها را پیش انداخت. پل پوگبا، هافبک یوونتوس در دقیقه 69 اختلاف را برای فرانسه به دو گل افزایش داد. ریکاردو کوارشما در دقیقه 77 یکی از گلهای خورده را برای پرتغال جبران کرد اما این گل برای فرار شاگردان فرناندو سانتوس از شکست کافی نبود. برای مطالعه متن کامل خبر اینجا کلیک کنید
افتتاح یک نماد جدید در پایتخت+عکس
پل طبیعت امروز به بهره برداری می رسد. طراحی این پل از پل خواجوی اصفهان الهام گرفته شده و یک سازه کاملا سازگار با محیط زیست و طبیعت است که نمونه مشابه آن در پارکهای ملی و طبیعی کشورهای فرانسه، کانادا، هلند، بلژیک، مالزی و استرالیا ساخته شده است.
برای مطالعه متن کامل خبر اینجا کلیک کنید
شکست ناباورانه آلمان در راه یورو 2016 در دیگر دیدارهای این گروه اسکاتلند با نتیجه یک بر صفر گرجستان را از پیش رو برداشت و ایرلند هم با نتیجه پر گل 7 بر صفر جبل الطارق را در هم کوبید. نتایج دیدارهای شنبه شب مرحله مقدماتی یورو 2016 به شرح زیر است: برای مطالعه متن کامل خبر اینجا کلیک کنید
"عین العرب" چگونه بر سر زبانها افتاد
منابع آگاه در سوریه هویت واقعی فرمانده گروه تروریستی داعش در حملات علیه عین العرب (کوبانی) در شمال سوریه را افشا کردند. ![]() برای مطالعه متن کامل خبر اینجا کلیک کنید
یادداشتی که داعش پس از سقوط موصل به سفارتخانه ها فرستاد
این گروه تروریستی بعد از سقوط موصل با ارسال یادداشت رسمی به همه سفارتخانهها تأکید کرد آنها گروه انقلابی هستند که برای احقاق حقوق اهل سنت دست به کار شدهاند و در صورتی که دیگر کشورها به آنها تعرض نکنند با اتباع این کشورها کاری نخواهند داشت. برای مطالعه متن کامل خبر اینجا کلیک کنید
دستور وزیر ورزش برای اخراج عاملان افتضاح پرسپوليس واسطه گری یکی از عوامل موساد در برگزاری یک دیدار و مذاکره پرسپولیسی ها با فردی که دشمنی خودش را با نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران رسما علام کرده، تبدیل به جنجال بزرگی شده که وزیر ورزش از آن به عنوان "افتضاح بزرگ" یاد کرده است. برای مطالعه متن کامل خبر اینجا کلیک کنید
دختران اتریشی جهادنکاح پس از حاملگی میخواهند برگردند این دو دختر 15 و 17 ساله هم اکنون در شهر رقه سوریه که کنترل آن به دست داعش افتاده زندگی می کنند. آنها در قالب جهاد نکاح به ازدواج تروریست هایی از چچن در آمده اند. ![]() برای مطالعه متن کامل خبر اینجا کلیک کنید
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 مهر 1393 توسط m-r-r
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||